آلیس در برره

زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهرميشن پس هر وقت در قسمت تاريك زندگيت واقع شدي بدون كه خدا ميخواد زيباترين تصوير زندگيت رو بسازه

چه باید کرد ؟ چه باید گفت ؟


بچه ها سلام. بچه ها واقعا به کمکتون نیاز دارم. متاسفانه در شرایطی هستم که اصلا نمیتونم از مشاور کمک بگیرم یعنی امکان رفتن پیش مشاور رو ندارم و از طرفی هم با مامانم هم که صحبت میکردم اولا نمیتونم وارد جزئیات بشم و دوما هم مامان اعتقاد داره روشمو عوض کنم. میگه حالا که قدرشناس نیست پس دلیلی نداره اینقدر تو پخت و پز غذاهای رژیمی برای چربیش بپزی یا اگه خانواده ش و خودش احترام نمیفهمن دیگه رعایتشونو نکن و چیزهایی از این قبیل و درعین حال اعتقاد داره که به طلاق فکر نکن و اینکه اینقدر هم باهاش بحث نکن و روششو بپذیر!!! البته من تا حدی قبول دارم چون مامان بهم گفت " آلیس آدمیزاد به یه نفس بند هست. اگه اینقدر خودتو حرص بدی بخاطر ناسپاسی یه مرد یهو میبینی یه روز پا میشی نصف صورتت کج شده و سکته کردی. اونوقت همین مرد پرستاریتو میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟" خوب درسته اما در مورد مسایل اینترنتی یا بددهنیش حرفی به مامان نزدم و متاسفانه مشکل اصلی من باهاش در این موارده. شاید بشه روشمو با خانواده ش عوض کنم اما در برابر این رفتارش چی کار کنم؟
مثلا دو سه روزی بود با هم خوب شده بودیم. یعنی هفته پیش خواهرکوچیکم که با هم توی یه ساختمون هستیم برای دخترش تولد گرفته بود و من مسئولیت ژله خرده شیشه و پخت مقداری از غذاشو بر عهده داشتم. مهموناش حدودا 30 نفر بودند و درطول مهمونی هم همش توی اسانسور درحال بالا پایین رفتن و اوردن وسایلی بودم که کم بود. نمیدونم وقتی دید همه از ژله و غذا تعریف کردند و مهمونی با کمک همدیگه به خوبی برگذار شد به ارزشهای خانومش پی برد!!! یا کلا یهو متحول شد ! خلاصه از فرداش اخلاقش عوض شد و البته منم خر نشدم اما سعی کردم باز هم ببخشمش. حتی بهش گفتم میدونم بلاخره اختلاف هست اما بزرگترین مشکلم اینه که حرف بد میزنی و کلا بحثو میبری به بیراهه و اینو نمیتونم ببخشم. باز هم عذر خواست و قول داد خودشو کنترل کنه.

اما همه چیز از ثبت نام مسافرت شمال شروع شد. یعنی دو سه روز پیش ازم خواست بریم برای مسافرت شمال برای 20 شهریور ثبت نام کنیم. خوب ما خانوادگی عادت داریم تا بچه هامون زیر 4 سال هستن مسافرت نمیریم!!! یعنی مامان عقیده داره بچه ها فرشته های کوچولویی هستن که یه جورایی اسیر دست ما هستن و درست نیست بخاطر تفریح خودمون اونارو با مسافرت و تغییر آب و هوایی اذیت کنیم. نمیدونم درست یا غلط خلاصه این رسم خانواده ماست!!! اما من با خودم گفتم با توجه به اینکه این ماه باید سونوی نهایی دخترک رو هم بگیریم تا ببینیم اون رفلکس نازنین کلیه بلاخره تموم شده یا نه بهتره قبلش یه مسافرت بریم تا با روحیه بالا برگردیم و معالجاتو دنبال کنیم. برای همین قبول کردم . اما بهش گفتم فعلا به کسی حرفی نزن. چون اولا معلوم نیست تا اونروز چی پیش میاد بعد هم از فردا فضولی خواهر و خانواده ش شروع میشه ( با کی میرین؟ چجوری میرین؟ هزینه ش چقدره؟ کجاها میرین؟ ) که همه به لطف بیعرضگی همسرجان هست!!! ( هفته پیش خواهر ایشون رفتن شمال و جالبه که با مادرشوهر تو یه آپارتمان هستن و تا روزی که ما برای سرزدن رفتیم خونه مادرشوهر از این مسافرت بی اطلاع بودیم. یعنی وقتی پرسیدیم ف جان خوبه؟ نیستن؟ تازه مادرشوهر فرمودن که شمال هستن!!! خوب نوش جونش اما پس چرا ما باید از 20 روز پیش همه کارهام و برنامه هامونو به اطلاعشون برسونیم؟ ) خلاصه دیروز رفته بودیم منزل مادربزرگش و پدر همسفر هم اونجا بود و گفت که مادرشوهر به همراه خواهرشوهر رفتن خونه خواهر مادرشوهر مهمونی شام!!! ( همبستگی در خانواده رو میبینین؟ مادر برای خودش به ددر و پدر هم منزل مادر خودش به ددر) همسفر یه پسرعمه داره که تقریبا شغلشون به یه قوه مربوط میشه و امکانات رفاهیشون مثل همدیگه ست. آقا همسفر شروع کرد جلوی باباش از پسرعمه ش در مورد امکانات رفاهی اونجا سوال کردن و بعد هم کاغذ آورد و کروکی مسیر کرج - ساری رو کشید و .... منو میگی چشمام چهارتا شده بود. دلم میخواست پاشم برم اینقدر بزنمش بهش بگم خیلی بیمعرفتی و مگه قرار نبود حرفی نزنی ؟ خلاصه نیمساعتی گذشت و بلاخره اقا رضایت دادند که برگردیم منزل!!!
توی راه بهش میگم : مگه قرار نبود حرفی از سفر نزنی؟
- گفتم معلوم نیست که بریم یا نه
- پس کلا روی این سفر حساب نکن چون نمیریم.
- من که نگفتم میخوایم بریم. گفتم اطلاعات بگیرم
- نمیتونستی وقتی خودت و پسرعمه ت تنها بودین این اطلاعات گرانبهارو بگیری؟ حتما باید جلوی بابات میگرفتی؟ بعد هم مردم خر که نیستن؟ یعنی برای سفری که هنوز معلوم نیست میری یا نه داشتی کروکی میگرفتی؟ بعد هم مرد به این بزرگی باید کروکی سفرت رو هم یکی دیگه بهت بده؟

ناگهان ولوم صدای ایشون رسید به 180 و فریاد زنان گفتند : اه اه . خیلی اخلاقت بیخوده . با این چیزایی که از پسرعمه م شنیدم زن اون خیلی از تو خوش اخلاقتره ( این پسرعمه تا مرز طلاق دادن خانومش رفته و با وساطت همسر اشتی کردن. تازه خانومی که بنده خدا تا سربازی و شغل و بدتر از من خونه و ماشین و همه چی رو برای اقا فراهم کرده!!!) من اخلاقم همینه . ناراحتی فردا میرم طلاقت میدم!!! اشنا هم زیاد دارم معطلی نداره!!!من در حالیکه سعی میکردم خودمو خونسرد نشون بدم : باشه. هروقت 500 تا سکه منو اماده کردی حتما اینکارو بکن. من که تو خونه زندگیم نشستم. مشکلی ندارم.
- آره تو حقته مث این زن بیوه ها تو خیابون ول باشی!!!!!!!!!!!
- نترس همین الان هم خیلیا نشستن من از تو جدا شم بیان منو بگیرن. تو برو فکر خودت باش
- زن جنده ها خیلی از تو خوش اخلاقترن
- ا؟ پس برو همونارو بگیر
و خلاصه این بحث بیخود بدینصورت پایان گرفت. حالا من ناراحتیم از اینه که نمیدونم با این مرد بی ادب چیکار کنم؟ میدونم 2 روز دیگه مث ... پشیمون میشه و برمیگرده اما من میخوام یه جور اساسی تنبیه بشه تا لااقل از این کارش دست برداره. از این بددهنی و اهانتهاش. نمیدونم چیکار کنم؟یعنی من بشدت روی بد دهنی حساسم و متاسفانه ایشون تازگی از این سلاح استفاده میکنه. میخوام این سفرو نرم تا خوب ...ونش بسوزه چون پولش رو از حسابش برداشت کردن. اما میدونم که این راه اصلی نیست.

کمکم کنین توروخدا . بهم بگین با یه مرد بی عرضه و بد دهن باید چیکار کرد؟

عسل جون نوشته هات خیلی درد داره. اما صدبار میخونمش و دارم سعی میکنم با پوست و گوشتم درکشون کنم. ممنونم عزیزم

   + ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
    پيام هاي ديگران ()