الیس در انتهای ماه پنجم!!!!!!!!!

سلام سلام صدتا سلام. هزار و سیصدتا سلام به همه مهربونای گلم. خوبین ؟ خوشین؟ خوب الیس برگشت درحالیکه خدا بخواد 5 ماه رو تموم کرده و از دست امپولای پ ر ژس ت ر و ن راحت شده و حالا فقط هپارین میزنه که گویا تا روز اخر ادامه داره. تهوعم خیلی بهتره. چندروز قرص دیمیترون که ضدتهوع قوی هست میخوردم که خیلی تاثیر داشت اما از ترس عوارضش ادامه ندادم هرچند دکتر گفت عوارضی نداره و به نوزادها هم میدن. اما خوب تا جایی که بشه سعی میکنم تحمل کنم. مامان اینها هم خداروشکر به سلامت برگشتن. مثل اینکه 2 یا سه باری داداشم اب روغن قاطی کرده بوده اما در کل خیلی بهتر از اونچه فکر میکردیم همکاری کرده بود. هرچند امام حسین دست خالی برشون گردوند. مامان بنده خدا اکثر مواقع با داداشم توی هتل میموندند و با توجه به اینکه مرتب برق هم قطع میشده و وسیله سرگرمی نداشتن به مامان خیلی سخت گذشته بود و خیلی حرص خورده بود تا جاییکه یکهفته بعد از اومدنشون دچار سنگ کلیه شد و خیلی عذاب کشید!! اونموقع من خونه مامان بودم و وقتی حال مامانو میدیدم دیگه یادم میرفت تهوع خودمو. نمیدونمم چرا؟ اخه بابا کلیه ش سنگ داشت چندسال پیش و سنگ شکن کرد و از اون به بعد همش از دستگاه تصفیه ابشون استفاده میکنن که امریکایی هست. البته مامان میگه احتمالا بخاطر سفر و شرایط کثیف عراق و استرسایی که داشته اینجور شده. نمیدونم ولله. مامان 2 تا سنگ داشت که یکیش حرکت کرده و دفع شده اما اون یکی هنوز هست. امیدوارم با دارو دفع بشه و مامان بیشتر از این اذیت نشه. اما چیزی که میخواستم بگم باز هم از ترسهامه . بزارین خلاصه ش کنم

1) من بعد از سقط اولم دچار کم کاری تیروئید شدم و الان دارو مصرف میکنم. همش نگرانم این موضوع روی بچه تاثیر بذاره

2) یه جا خوندم مصرف اسپرین بیش از 80 میلی گرم میتونه مشکلات انعقادی خون در بچه ایجاد کنه و من علاوه بر خوردن اسپرین روزی یک هپارین هم تزریق میکنم که همون اثر رو داره و باز نگرانم نکنه روی بچه تاثیر بذاره. تازه شنیدم اسپرین توی روده ها هن رسوب میکنه و عوارض داره

3) سونوگرافی گفته توی کلیه جنین املاح هست و کلیه ش بزرگ شده. دکتر اعتقاد داشت چیز مهمی نیست اما من نگرانم. بقول همسفر یک بار نشد ما این برگه سونو رو با ارامش دستمون بگیریم. همیشه یه مورد برای نگرانی هست.

4) از وقتی پرژسترون قطع شده من همش میترسم نتونم بچه مو نگه دارم ( میدونم فکر مزخرفیه اما هرگونه ترشحی منو بشدت میترسونه که الانه که......... )

5) ما 3 تا دختر و دو تا پسر هستیم. مامانم میگه توی فامیلامون پدر من تنها کسی بوده که وقتی بهش خبر تولد رو میدادن ، نمیپرسیده بچه چیه ؟ و اول میپرسیده سالمه؟ همیشه ایین موضوع باعث افتخارم بوده و هست . مامانم میگه بعد از 18 سال که از تولد برادر کوچکم گذشته ، یه بار بابا اعتراف کرده که از شنیدن پسربودنش خوشحال شده هرچند بازم حرفی در اون لحظه به مامان نزده. حالا بابا فکر میکنه شاید بیماری برادرم به خاطر ناشکری بوده که کرده و به جنسیت فکر کرده . البته میدونم خدا مهربونتر از این حرفاست اما مامان در اون 2 تا سقط قبلی همش به من میگفت : " غصه نخور. فقط بگو خدایا اگه میخوای بدی سالمشو بده" خوب اینهمه روده درازی کرم که بگم اینبار که رفتم سونو ، بهم گفت بچه دختره و وقتی همسفر سونو رو دید زیر لب گفت " اینهمه زحمت کشیدیم اخرش دختر؟ " نمیدونین چقدر ناراحت شدم . هم بخاطر اینکه فکر میکردم جنسیت براش اهمیت نداره و هم میترسم خدا از این ناشکریش قهرش بگیره. هرچند الان سعی داره بگه خوشحاله از این موضوع اما بعد هم اضافه میکنه ایشالا بعدی پسره !!!! من هم جیغ کشان میگم : من غلط بکنم دوباره حامله بشم. ناشکری نمیکنم اما لحظه به لحظه این 5 ماه برام مث یه عمر گذشت. شاید من از معدود مادرهایی باشم که قبل از تاریخ پ شدن میدونن باردارن. هنوز 10 روز مونده به پ لک بینی داشتم و مجبور شدم از بارداری بدم که مثبت بود اما دکتر گفت از اصلی بعد از گذشتن تاریخ پ هست !!! بعد هم که استرس ضربان گرفتن و لکه بینی و استراحت مطلق و عمل سرکلاژ و استراحتهای بعدش که هنوز ادامه داره و استرس و دلشوره هایی که هنوز با منه. یعنی باز ریسک بارداری مجدد عاقلانه ست؟

6).......... ولش کن فعلا بذارین اینارو درمون کنم تا بعدیهارو بگم!!!

پ ن : دوست گلی که گفته بودی دخترخاله ت همین عمل روکرده. میشه بپرسم مراقبتهای بعدش چی بود؟ باز استراحت داشت؟
چرا 7 ماهه زایمان کرد؟ اونایی که از این امپولها زدین ، روی بچه تاثیر نداشت ؟

پ ن : چرا اینقدر وبلاگها پر از خستگی و ناامیدیه؟ یعنی اینهمه زحمت میکشیم باید همیشه یه جای زندگی بلنگه؟ یا شاید هم خاصیت فصل پاییزه !!

پ ن : بذارین اینم بگم که خیلی دپرس نشین. نمیدونم برنامه ساعت 10 شبکه ایرانیان رو که مجریش " رشیدپور" هست رو میبینید یا نه ؟ اما واقعا من جملات مشاورش رو که اقای جوانی هم هست رو هوا میبلعم !!! همیشه میگه خدا وقتی میخواد یه چیز بزرگی بده اونو تو یه بسته بزرگ مشکل میپیچه . اما وقتی بتونین اون بسته رو باز کنین اونوقت میبینین چه چیز عظیمی منتظرتون بوده. امیدوارم در مورد من هم این موضوع صدق کنه

پ ن : اخر هفته دوباره میرم خونه بابا. اخه عیدغدیر نزدیکه و ما هم مثلا سید هستیم !!!! هفته دیگه برمیگردم. دعا کنین همه چی خوب پیش بره

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملودی

سلااام آلیس جون گلم به سلامتی عزیز دلم خیلی خوشحال میشم از اینکه هر بار میای مینویسی و خبر سلامتی خودت و نی نی رو میدی .[بغل][ماچ] خوشحالم که تهوعت هم بهتر شده و سفر کربلا هم در کل خوب بوده برای مامان اینا . طفلکی مامان هم که مریض شدن ایشالا دفع بشه این سنگ و انقدر ناراحتی نکشن[ناراحت] در مورد ترسهاتم دختر من چند بار بگم آخه ؟ قربونت برم تو اصلا ذهنتو خالی کن فقط به این فکر کن که مراقب خودت باشی تا نی نی خوشگله به سلامت دنیا بیاد بعدش بشین فکر کن[نیشخند] اولا هر دارویی که مشکل داشته باشه خود دکتر کنترل میکنه و بهت میگه چی خوبه چی بد پس نگران این نباش و برای خودت بزرگش نکن . اونا که دکتر هستن بهتر میفهمن یا من و تو که اینور اونور میخونیم و اطلاعاتمون نسبیه ؟؟؟ برای سونو هم وقتی دکتر میگه مهم نیست یعنی مهم نیست مطمئن باش اگه موردی بود بهتون میگفت .بعدذشم این ترست از همه چی بدتره که . بسپار به خدا . تو به پروژسترون فکر میکنی اما به نظرم بیشتر از اون به قدرت و مصلحت خدا فکر کن . هر کاری که لازم بوده کردی از نظر پزشکی الان دیگه وقتشه فقط مراقب خودت باشی و فکرای الکی نکنی بقیه شو برم کامنت بعد[نیشخند]

ملودی

درباره حرف همسفر هم باید بگم با عرض معذرت خیلی حرف بدی زده و به نطرم حتما تاکید کن که بهتره خدا رو شکر کنه و از خدا فقط سلامت بچه رو بخواد و ببخشید شرمنده ولی بگو تو کار خدا و حکمتش که چی بده و چی نده دخالت نکنه . خودت هم نبینم این حرفا یه ذره هم روت اثر بذاره ها . اصلا بیخیال شو اونم بصورت مطلق . خدا خودش میدونه تو شکر گزاری و اینا برات مهم نیست .تازه در مورد بچه ی بعدی هم حالا بذار این خوشگل خانوم دنیا بیاد بعدا جیغ بکش[نیشخند] تازه همیشه بچه ی اول اینطوری ناز و ادا داره . صحرا رو که یادته سر اولی همش استراحت بود و چقدر زحمت کشید و اذیت شد ولی سر بارداری دوم خودش میگه اصلا مشکلی نداشت و انگار نه انگار . حالا این خانوم خانومای تو هم میبینه دختر اولیه و حسابی ناز داره بعدی اینطوری نیست[نیشخند] تازه نبینم از شماره ی 6 به بعد هم داشته باشی بهش فکر کنی ها .. تو رو خدا آلیس این فکرا رو بذار برای بعد . اصلا تو کار دیگه نداری فقط باید بشینی فکر کنی ؟؟؟ میام میزنمتا !!!(ملودی خشن!!!) در مورد تو هم حتما اون جمله صدق میکنه . بوووووس گنده و بیشتر از همیشه مراقب خودت باش . عید غذیر هم پیشاپیش مبارک عزیزم راستی خصوصی

fafa

این چهار ماه رو هم به سلامتی می گذرونی دوستم و یه دختر سالم و تپل مپل رو در آغوش می کشی ایشالا... دل قوی دار سحر نزدیک است...

صحرا

اینقدر نگران نباش دختر خوب . خود دکترا اگه بدونن چیزی برای بچه عوارض بدی داره بهت نمی دن . نگرن نباش و سعی کن فقط آرامش داشته باشی.

هستی

آلیس عزیز مدتی است که وبت را می خونم یعنی از اخر شروع کردم به اول رسیدم و روزها می آمدم و نیامده بودی وبا خودم می گفتم خوب از یه خانم باردار با وضعیت خاص نمی شه انتظار داشت هر روز مطلب جدید بذاره خوشحال شدم که امروز آمدی و حالت هم خوب است این فکر ها رو بذار کنار به دختر خوشگلت فکر کن به وقتی که راه افتاده و تو یه لباس دامن کوتاه می کنی تنش طوری که مامیش از زیر دامن پیدا باشه یه کش مو خوشکل عروسکی هم می بندی به موهاش و از در سوپر که رد می شی همون طور که تو بغلته به سوپر اشاره می کنه. امیدوارم یک سال و نیم دیگه این صحنه برات تو واقعیت اتقاق بیفته. دوستار سلامتی تو و کوچولوت خوشحال می شم به وب منم سر بزنی

صفورا

عزیزم نگران نباش منم وقتی پسرم که الان 1 سالو 9 ماه داره حامله بودم روزی 1 آسپرین می خوردم و روزی 2 تا هپارین میزدم .......مشکلی هم نداشتم پسرم هم سالم سالم بود و هست وزنشم عالی بود 3و 700 بود تا الانم حتی یه شب برای دلدرد و برای هیچ چیز دیگه گریه نکرده و حتی یه بار شربت دلدردم نخریدیم از بس سالم بوده و هست خداراشکر .....اینا رو گفتم تا نگران نباشی

شیرین طلا از لندن

آلیس جان نگران نباش اینقدر سعی کن ریلکس باشی این استرس برا خودت و بچه خطرناک تره تا میتونی هم اگر میتونی دارو کمتر بخور مواظب خودت و جوجت باش منو هم دعا کن از حالا هم به فکر اسم خوشگل باش یا اگر نذر کسی کردی دخترتو اسمشو همون بزار[گل]

دردونه

وقتی اون جمله شوهرت رو خوندم تنم یخ کرد ببین خانواده شوهر منم خیلی پسری هستن اما یه مشکل برا پسر برادر شوهرم پییش اومد براشون کمی درس عبرت شد ولی بازمهمش میگن اینا به تربیت غلطشون برمیگرده ...خدا عقلشون بده بعد این همه سختی و مشقتی که کشیدین هر چ یخدا داده باید شکر کرد یه چیزی بگم سعی کن ذهنیت شوهرت رو در مورد دختر پسر عوض کنی هر روز در این مورد حرف بزن خیلی با آرامش شاید بره تو مخش باید بالاخره یه روز از خرافات خانوادگیشون دست بردارن

َشيلا مامان رومينا

تو كلاس يوگا اولين هدفت بايد اين باشه كه در لحظه زندگي كني و بتوني ذهنت ، فكرت ، رفتارت و زبانت رو تحت كنترل داشته باشي . كلاس يوگا كلاس ايروبيك نيست كه فقط يه سري حركات انجام بدي و بياي بيرون تا جلسه بعد . تو كلاس يوگا بايد ياد بگيري هميشه و در همه حال بتوني مديتيشن كني و طوفان و تلاطم ذهنيت رو آروم كني نميدونم توضيحات كافي هست يا باز هم برات توضيح بدم . فقط دوباره ميگم تو وبلاگ من خيلي دنبال جزييات خانواده و تبريك اعياد و تسليت شهادت ها و اين چيزها نباش من سعي ميكنم چيزهايي رو بنويسم كه صلاح بدونم و چيزهايي كه مفيد باشه.

مريم-خرم اباد

اخه دختر پسر داره؟؟؟خدا خودش بهتر ميدونه فقط هرچي باشه ايشالله سالم باشه.بچه ها به داد من برسيد.3ماهه هستم بخدا دارم از حالت تهوع ميميرم.هر دارو يا عرقيجاتي ميخوام بخورم اين ننه ها ميگن بده چكار كنم ؟؟؟[نگران]