سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست


خسته م. خیلی. راستش اینمدت خیلی دلم میخواست بیام و بنویسم اما هربار میگفتم وقتی بچه ها بیان و این صفحه رو بازکنن حتما میگن " اه . باز این اومده آه و ناله کنه" برای همین صفحه رو میبستم. اما چه کنم که هرچی منتظر میمونم هیچ خبر خوشی نمیاد. روز به روز اوضاع سخت تر و فشرده تر میشه.


هفته پیش مامان حالش خوب نبود و من 5 شنبه خونشون موندم. صبح جمعه برادرم ازخواب بیدارشد. خیلی آروم صبحونه خوردیم و باز کمی خوابید و بعد حدودای ساعت 11 دوباره بیدار شد و نمیدونم چرا، یکدفعه عصبانی شد و شروع کرد به در و دیوار مشت زدن. مامانو میزد و مامان هم متقابلا سعی میکرد مهارش کنه. من اشک میریختم و جیغ کشان سعی میکردم جداشون کنم. میدونستم که اصلا دست خودش نیست و این حرکات بی اراده و بخاطر بیماریشه اما تو اون لحظات واقعا نمیتونستم خودمو کنترل کنم. مامان به زور بردش تو اتاقش و از من خواست که کمربند بیارم تا دستاشو ببنده و بعد زنگ بزنیم به بابا که بیاد ببرتش بیرون. من گریه میکردم میگفتم نمیارم و مامان جیغ میکشید و میگفت : خدایا خسته شدم . برو کمربندو بیار وگرنه بیشتر به خودش صدمه میزنه. تمام بدنم میلرزید. البته مامان باز دستشو نبست اما سعی میکرد بهش اجازه نده از اتاق بره بیرون که مبادا به چیزی ضربه بزنه و خودشو زخمی کنه. تصور کنید یه پسر 16 ساله زور یه مرد 40 ساله رو داشت و من و مامان باید نگهش میداشتیم تا بابا برسه. یکبار بی اختیار موهای منو گرفت و .............

بذارین ادامه ندم. لحظات سختی هست. در مورد دکتر و دوا و آرامبخش خیلی کارها کردیم. خیلی دکترها چه دارو چه گیاهی چه دعایی بردیمش. هنوز هم تحت نظر متخصص مغز و اعصاب دارو میخوره اما نمیدونم چرا هیچ تاثیری نداره!!!!!!


خودم هفته دیگه میخوام بعد از اربعین برم تهران دکتر خودم. اما از فکر اسیری از ساعت 6 صبح و سگ لرز زدن تو خیابونا تا ساعت دو ونیم که نوبتمون بشه (تازه اگه سر ساعت 8 برسیم اونجا و برای 2:30بهمون وقت بده نه دیرتر!) رو که میکنم دلم بدجور میگیره. تازه
خداروشکر تو این مدت هم علیرغم مصرف دارو خ ا ل ه پ ر ی جان خبری ازشون نیست و فکر کنم بسلامتی ت ن ب ل ی ت خ م د ا ن هم دارم! البته سابقه شو قبلا هم داشتم. تازه فکر کنم اینبار هم بعد از اینهمه معطلی تازه دکتر برامون ازمایش بنویسه و بعد دوباره چندروز بعد باید جوابو ببریم و همین پروسه تکرار میشه. حالا استرس همه جانبه دارم.بعد هم تا یکهفته خستگی و سردرد و مرور حرفای دکتر و غصه خوری و .....

از طرفی هم مشکلات خانوادگیم هم هست. مامان یه مدت تصمیم گرفته بود که خونشونو بفروشه و یه آپارتمان 3 واحده بگیرن و من و خواهر کوچکترم هم بریم پیششون تا بتونیم تو نگهداری از برادرم بهشون کمک کنیم. خوب مامان بابای من خیلی مهربونن اما زندگی کردن 24 ساعته باهاشون واقعا سخته. یعنی با مشکلی که برادرم
داره و جو غمناکی که تو خونشون هست و مشکلات عصبی که مامان باهاشون درگیره. البته خوب ما مجبوریم که مطیع باشیم چون خونه هایی که داریم رو بابام خریده و هرزمان که بخواد میتونه بفروشه و ما نمیتونیم بگیم نه! و از طرفی هم واقعا مامان تنهایی نمیتونه کاری کنه. اما خوب من واقعا دیگه ظرفیت اینهمه استرس رو ندارم. حالا فعلا پروژه همینطور معلق مونده معلوم نیست چی بشه؟

نمیدونم کاش میشد بی خیال بچه شد. کاش لااقل هر روز یه جای بدنم درد نمیکرد و یه روزغصه معده رو نداشتم یه روزغصه سردرد و یه روز.........  کاش لااقل مجبور نبودم هر روز منتظر خ ا ل ه پ ر ی بمونم. بگم خداجون مرسی که با اینهمه دارو و اثرات عصبی که
روی آدم میذارن، ممنون که هیچ اتفاق خاصی نمیفته! کاش هر روز مامان سین جیمم نمیکرد که چه خبر؟ وقت دکترت نیست؟ و لیستی از دکترهای جدید رو بهم نمیداد و من مجبور نبودم بخاطر همه محبتهایی که نسبت بهم داره در سکوت نگاهش کنم و بگم : باشه حالا شاید رفتم پیششون!

* میدونم که خیلی بنظرتون مسخره بود اما باید تو این موقعیت باشین تا بفهمین مواجه شدن با یه عالمه گره کور که هرکاری کنی ندونی از کجا باید بازشون کنی یعنی چی.

* یعنی هیچکس نزدیک پل کریم خان زندگی نمیکنه ؟ خدااااااااااااااااااااااااااااااا

/ 14 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسماعیلی

امیدوارم گره های کورت یکی پس از دیگری باز بشن.میدونم خیلی حس بدیه .

ارامش

سلام عزیزم من وبلاگ ندارم ولی به زودی راه می اندازم و می توانم به برادرت کمک کنم

حسین

نوشته های صمیمانه ای داری و از خوندنش لذت می بر م

مامی

سلام وای عزیزم ، توکل کن[ماچ] .....راستشو بخوای من تهران نیستم ...اما خواهرم اینا هفت تیر هستن ...اما دوس ندارم بهش رو بندازم ...یعنی اصلا نمیتونم اینکارو بکنم ...اگه روابطم باهاش خوب بود حتما اینکارو میکردم برات عزیزم به خود دکتر بگو که وضعیتت اینطوری هست و کرج هستی و تهران کسیو نداری ...شاید به منشیش بسپاره که بهت راحت تر وقت بده برات دعا میکنم .. و امیدورام بهترینها قسمتت بشه

مامان محمدامین

سلام خانومی.مطلب آخرت رو خوندم دردهای دیروز نه چندان دورمن.... دعا میکنم هرچه زودتر دامنت سبز بشه. منم خیلی رویان رفتم ولی استرس تهران رفتن خودش برام نویدی بود که عمرا نتیجه بگیرم.اگه میخواهی ادامه بدهی بدون استرس وغصه وغم پیش برو. به نظرمن تو شرایط درمان بهتره از موفعیت های دردناک هم دوری کنی.مطمئن باش اگر با مادرت صحبت کنی قبول میکنه که تو از اون محیط دور باشی. منتظرم برای روزهای سبزی که انتظارت رو میکشن با یک عالمه شادی اینجا بنویسی.

سميه

چرا بين اين همه متخصص زنان خوب گير دادي به پاكروشه.... دكتر وسيله است عزيزم....من دكتر اعظم السادات مهدوي رو بهت پيشنهاد ميدم.... فوق العاده است.... فكر نكن نفسم از جاي گرم بلند ميشه.... اگر بري وبمو بخوني ميبيني سخت تر از باردار نشدن هم هست و بوده..... توكل كن عزيزم.... اگر خواستي بيشتر در موردش بدوني..... فوق تخصص نازايي و لاپراسكوپي و ivf هستش....كارش عاليه.... خواستي وقت بگيري دير دادن .... به من بگو برات ميگيرم.... ولي دست از پاكر روش بردار.... چون اين استرس دكتر رفتن خودش بزرگترين مانعه دختر خوب

ملودی

الیس جون فدات بشم برای ژستت بعدا نظر میذارم اما برای آژانس .شماره ش تو گوشیم بود پاک شد بدبختی دیگه هم نتونستم و مسیرم نیفتاد برم اونوری اخه تو طرحم هست عصرا هم من وقت نمیکنم .ولی اسمش تهران تاکسی و درست سر چهار راهه ست یعنی اونور چهار راه این آژانسه ست اونور دکتر که اژانس هواپیمایی هم هست یعنی حتی میتونن پیاده برن.قربون تو برم از 118 یه سوال میکنی تهران تاکسی تو ویلا چهار راه اسفندیار؟ اگه پولو کارت به کارت به حسابشون بریزی میتونن برن وقت بگیرن هزینه ای هم نداره فوقش اونی که میخواد بره وقت بگیره هزار تومن هم برای خودش بگیره یا بیشتر حالا .شما ها اقلا اذیت نشین .به خدا شرمنده تم باور کن شبا اصلا بیرون نمیرم که برم اونوری یا صبح اقلا بتونم برم برات وقت بگیرم اخه ساعتشم بده منم سر کار میرم .حالا تماس بگیر ببین چی میشه ایشالا که یه طوری بشه این همه راه نیایین

ملودی

خصوصی داری قربونت برم

ضحی

عزیزم امیدوارم همه ی مشکلاتت به زودی حل بشه والا نمیدونم چی بگم یا چی بگم یه بتونه آرومت کنه.بچه های با این شرایط واقعا تو وضعیته سختی هستن.فکر نمیکنم دکتره دعایی بتونه کاری کنه خوب خودشم خسته شده از شرایطش از این که یه فرق هایی با هم سنو سالاش داره براش خیلی باید مشکل باشه.ایشالا که به زودی تو هم سهمتو ازخدا میگیری یه نی نیه تپل مپلیه خوشگل. والاکه اهل تهران نیستم تاسفانه نمیتونم کمکی بهت بکنم وگرنه دریغ نمیکردم به خدا.ایشاالا تمام مشکلاتت به زودی حل میشم. عزیزم نمیدونم چرا عکسای من اون طوری میشه 2 بار آپلود کردم ها ولی باز نمیشه آگه سایت آپلود درست حسابی سراغ داری بهم بگو.

سپیده

سلام عزیزم خیلی غصم گرفت وقتی خوندم مطالبو.انشال.. همه ی مشکلاتت حل بشه