چون میگذرد غمی نیست!!!!!!

این روزا روزایی هست با ریتمی یکنواخت. گاهی خوب گاهی بد. البته خداروشکر حمله ها خیلی کم شده. البته هنوز دارم دارو میخورم و تقریبا موردی برای استرس پیش نیومده که ببینم واکنش بدنم چیه؟ سه شنبه ها میریم خونه بابای همسفر و اونا خیلی توی بچه داری و رفتارای دخترک دخالت میکنن و من چون سکوت میکنم خیلی اذیت میشم. اما همش میگم ولشون کن مهم اینه که کاری رو میکنی که خودت صلاح میدونی!!! فکر نکنین مثلا دخالت توی برخورد و خورد و خوراکه ها. نه. مثلا تصور کن دخملک داره با اهنگ اروم تی وی دست میزنه و مادر همسفر که از اون خشکه مذهبا هست با اینکه شبکه هم داخلی هست یهو میاد تلپ تلویزیونو خاموش میکنه یا میزنه کانال دیگه!!! یا مثلا من دارم بهش غذا میدم و باهاش بازی میکنم یهو میاد بغلش میکنه میبره اتاق دیگه و میگه شما راحت غذاتو بخور!!! خوب یکی مث همسفر فکر میکنه مامانش تازه داره چقدر به من کمک میکنه اما من حرصم میگیره که بارها گفتم ممنون پیش خودم باشه راحت ترم اما بازهم از این کارای فضولی درظاهر خیرخواهانه میکنه ونمیدونی چی بگی. خیلی موردای دیگه هم هست که کم کم مینویسم.

* این ماه که پ بشم باید برم سونوگرافی. خدا کنه کیست از بین رفته باشه! برام دعا کنین.

* خرگوشک ما هم یکساله شد ( پسرخواهرم که 3 ماه از دخملک بزرگتره) چقدر اذیت شدیم. اول که مشکل تنفسیش بعد هم مشکل پاش که خداروشکر الان صاف شده اما هنوز هم بریسشو شبها میبنده و اذیت میشه اما تا بهمن باید ببنده اما خداروشکر ظاهرا که راه میره پاش خوبه . ولی دکتر گفته تا راه نیفته و نبینیم که پاشو صاف میذاره باید شبها ببنده.

* دیگه پیگیر کلیه دخملک نشدم. دکتر خودش گفته بیخود عجله کردین و باید تا بهمن صبر میکردین اگه رفع نشده بود بعد عکس میگرفتین. البته من بیشتر چون بعد اون عکس کذایی  همش مریض شد و  خودم هم ناخوش بودم فعلا صبر میکنم تا جون بگیره و ادامه میدم معالجاتو. اکثر بچه ها مشکل تنگی مجرا دارن برای دخملک ما گشادی مجراست!!! فعلا باید صبر کرد. نمیدونم وقتی بخوام معالجاتو شروع کنم در چه حالیم؟ اونروز که میخواستیم بریم تهران برای عکس تا صبح بالا اوردم و معده درد داشتم. تا تهران هم همینطور!!!

* مورد مهمتری که میخواستم بنویسم روابط بین خودم و همسفره که متاسفانه این روزا افتضاحه!!! اخلاق بدی که همسفر پیدا کرده میگه هیچ چیزی رو به من تکر نده حتی آروم!! میگه هر اتفاقی که میفته لال بشم و نه سوال کنم نه اعتراض و ایشون هم هرکار میخواد بکنه و آخرین اولویت براش من و دخملکیم. مثلا 4 شنبه  پیش بهش گفتم سرشیشه شیر دخملک باید عوض بشه و داروخانه های نزدیکمون نداشتن. بهش گفتم از داروخانه ای که سر راهشه بگیره. بعد هم ماهی بخره که برای فردا درست کنم. قبلش هم یه سری لباس برای خشکشویی داده بودم ببره. برای خودم هم قرار گذاشته بودم عصر برم بیرون برای خرده خریدهام. ظهر اومده هیچچچچچچچچکدومو انجام نداده و وقتی میگم چرا؟ به راحتی میگه چیه ؟ باز من اومدم خونه شروع کردی؟ خوب عصر میرم. بهش گفتم اولا که من خودم عصر برنامه داشتم. بعد هم چرا وقتی زنگ زدم به لیست داروخانه ت قطره مولتی ویتامین اضافه کنی نگفتی اصلا نمیخوای بری. بعد هم من میدونم که داروخانه نزدیکمون اینارو نداره وگرنه بیخود به تو نمیگفتم. آقا گفتن همانا در خونه رو تق به هم کوبید و رفت و 4 ساعت بعد برگشتن همانا!!! مهمتر هم اینکه از 4 شنبه لب و لوچه ش آویزونه و هر حرفی هم میزنه در اثبات اینه که من زن بی لیاقتی هستم که باید گیر شوهری میفتادم که همش دستشو روم بلند میکرد یا نون نمیداد بخورم تا قدر این مرد رو بدونم. من هم گاهی جوابشو میدم گاهی سکوت میکنم. دیروز هم برگشته میگه امتحان زبان یه دانشگاه پولی قبول شده و اگه امتحان بعدی رو هم قبول بشه باید 45 ملیون پول بده و بره دکترا بخونه!!! منم بهش گفتم باشه چندروز دیگه مگانتو تحویل میدن بفروش خرج تحصیلت کن یا دور این دانشگاهو خط بکش. گفت پس اندازمو میارم بیرون!! منم گفتم اون پول برای من و این بچه ست نمیشه که خرج کنی یه آب هم روش. تازه خیلی این مدت خوش اخلاق بودی و توی بانک محبت پس انداز کردی که حالا برداشت کنی؟؟؟ اونم قرار بود شام ببره بیرون و سور بده با خشم گفت پس امشب شام هم نمیریم بیرون. منم محلش نذاشتم. خداروشکر من از اون زنای شکمو نیستم.

* من یه گوشی ان نود و پنج 8 گیگ داشتم که از ازدواجمون تا حالا دارمش و تقریبا همه کارم باهاشه. از کتاب خوندن تا عکس و ... اما متاسفانه چند هفته پیش دخملک خورده و چندتا ای سیش سوخته. بردم برای تعمیر و گفته دوربینش خراب شده و نگه داشتن ببینن قطعه شو دارن یا نه. به خاطر ت ح ر ی م ها بیشتر قطعاتش نیست. منم به همسفر گفتم بریم دوربین دیجیتال بخریم که بتونم از دخترک عکس و فیلم بگیرم برگشته راحت میگه الان حقوقم نمیرسه صبر کن ماه بعد! منم گفتم خوب از پس اندازت بردار پس وام برای چی گرفتیم؟ ایشون هم به روی خودشون نیاوردن!!! مامانا میدونن که کارای بچه ها برای یه دورانیه بعد هم تموم میشه. حالا همش دعا میکنم دوربین خودم درست بشه اما اگه نشه باید دوربین بخرم و همین الانم خیلی لحظات دلم میسوزه که نمیتونم ثبتش کنم . اونوقت راحت برگشته برای دانشگاش میگه پس اندازمو درمیارم. شما باشین حرصتون نمیگیره

* وقتی ما ازدواج کردیم همسفر پولی که برای خرید ماشین جمع کرده بود داد باباش تا قسمتی از مخارج اپارتمانی که داشتن میساختن داده بشه بعد هم درعوض یه واحدو به نامش کنن. اگه شما دیدین ما هم اپارتمان دیدیم. بعد ازدواج بابام برامون پراید خرید و اکثرا دست همسفرخان بود و گاهی هم من مینشتم و هیچوقت هم حق نداشتم بگم این ماشین منه و ایشون هم نمیفهمید من وظیفه ای ندارم بهش بدم و اگه اینکارو میکنم از لطفمه. این گذشت تا دخترک که بدنیا اومد هی بهش گفتم ماشین بگیر این ماشین کولر و بخاریش ضعیفه بچه اذیت میشه. یه پژو هم بگیری باز از این قویتره. پولمون هم میرسه اما ایشون با خانواده شون مشورت کردن و صلاح دیده شد که در حد لیاقت ایشون م گ ا ن هست و بالاتر. یعنی کسی که 35 ساله ماشین نداره حالا لیاقتش یه لقمه بزرگه. کل پس اندازمون و یه مقداری هم از وام رو داد برای پیش خرید ماشین که حالا هنوز تحویل ندادن بماند. نکته مهم اینه که من تصمیم گرفتم خودم همه پولامو جمع کنم و ماشینمو ارتقا بدم که نتیجه ش شد 18 ملیون یه ریوی اتومات سال 88. از کل پولش فقط 700 تومن که کم داشتم داده. حالا مرتب که زیرپاش هست هیچی اما من دلم میسوزه که چرا سرمایه ما باید خرج ماشین مدل بالا برای ایشون بشه و بقیه شم خرج تحصیلش؟ شما باشین حرصتون نمیگیره؟

* دیروز از خونه بابا که بودیم دخترک که سر دلش سنگین شده بود یه دفعه وسط اتاق بالا اورد. خواهر کوچیکم سریع پرید و دخترکو برد لباسشو عوض کرد. منم داشتم فرشو تمیز میکردم. حالا که اومدیم خونه میگه خواهرت چقدر مهربونه که کمکت کرده. خوش به حال همسرش. منم گفتم میخواستی دیرتر بیایی که اونو بهت بدن. بعد هم ببین همسرش چیکار کرده که اون مهربونه. برگشته میگه نه بعضیا ذاتا فداکار و مهربونن. میخواستم بگم یعنی اینهمه روز که ماشینو میبری و میاری وظیفه منه که بهت بدم یا از لطفمه که اینکارو میکنم؟ یا اینهمه نصف شب پا میشم روت پتو میکشم . میدونم که بیدار میشی و به روی خودت نمیاری وظیفمه؟ یا بخاطر چربی شما حتی دور یه سیب زمینی سرخ کرده رو خط کشیدم. حالا غذاهای سرخ کردنی که اسمشو نیار هیچی. اینا وظیفمه؟ اما سکوت کردم البته خودم میدونم که این حرفو میزنه منو حرص بده اما خوب ناراحت میشم که خودش زبونش مث نیش مار هرچی بخواد میگه اما من به هیچ کارش نباید اعتراض کنم!!!

* من خودم بارها خواستم برای فوق شرکت کنم اما میبینم سراسری که قبول نمیشم آزاد و پیام نور هم خرج داره و میگم ولش کن. بی خیال. حالا مهم نیست. خداییش تا حالا خیلی همسفر دکترا شرکت کرده . تیوری رو قبول میشه برای مصاحبه که میره اینقدر نورچشمی زیاده که به همسفر نمیرسه بعد هم هرچی بهش میگم خوب بشین یه مقاله بنویس که وقتی بهت میگن کتاب و مقاله چی داری؟ نشون بدی . اما هی پشت گوش میندازه. خوب من خودم نمیتونم پولشو خرج تحصیلم کنم که تازه مامانش فکر نکنه حالا پسرش فوق داره پس دیگه از آسمون افتاده؟ ( بماند که من خودم دوتا لیسانش دارم و تازه تیزهوشانی هم بودم) آره مادر . ما هم برای خودمون یه روزی کسی بودیم. الان اینطور افسرده و بیمار و دپرسیم!!!!

* خلاصه که روزای بدی هست و هرکدوم درپی ازاردادن اون یکی هستیم. دیروز به خدا گفتم : تو خودت میدونی من روزی که باهاش ازدواج کردم تصمیم گرفتم اینقدر خوشبختش کنم که اگه این یه امتحانه ازش سربلند یبیرون بیام. حالا هم هرکار میکنم واسه دخترکه نه اون. اما کمکم کن اینقدر صبور باشم در مقابلش که مشکل روده و معده م دوباره عود نکنه که هم محتاج اون بشم و هم نتونم دخترمو نگهداری کنم!!!

* شاید اکثرتون نفهمین من چی میگم. اما همین بس که ما تا قبل بارداری من شاید دعوایی هم داشتیم اما عاشق هم بودیم. عاشق که نه اما دوری همو به سختی تحمل میکردیم و وابسته به هم بودیم اما الان هر روز که میگذره دورتر و سردتر میشیم و بیشترش هم بخاطر اینه که همسفر بی توجه تر از روز قبل میشه به خانواده ش . با دخترک بازی میکه و خوبه. اما میگه من هرکاری رو هروقت دلم خواست بکنم. هرحرفی رو هروقت دلم خواست بزنم و تو هم فقط سکوت کن و منو تایید کن. شما باشین حرصتون نمیگیره؟

/ 2 نظر / 28 بازدید
amine

چه حس بديه... خدا كنه گرماي بينتون دوباره شعله ور بشه...

یک حسنا بانو هستم

سلام آلیس جون . شما چندین بار کامنت گذاشته بودی من هم عین چند بار رو جواب دادم ولی ظاهرا شما جواب کامنتی که مینویسم نمیخونی و مجددا سوال میکنی . اگر امکان داره بیا وبلاگم جواب کامنت رو برات نوشتم[لبخند] امیدوارم این بار جواب کامنتت رو بگیری