صرفا جهت اطلاع!!!!!!!!

سلام. راستش حرفی برای گفتن ندارم. اوضاع تقریبا همونطوریه. فقط تقریبا تونستم دردهامو کنترل کنم. فط هر وقت میخوام برم خونه بابای همسفر از صبح خوبم اما تا میرسیم پشت در خونشون حالت تهوع میگیرم!! انگار هوا منو میگیره. بدبختی هم اینجاست که من نمیخوام اونجا حرفی بزنم که حالم بده بعد شما تصور کن تمام مدت یکی دستشو گذاشته باشه روی گلوت و فشار بده. خلاصه تا وقتی بیاییم خونه همین حالو دارم و بعد هم میره تا هفته بعد!!!! نمیدونم چرا اینجوری شدم.


مورد مهمتر اینه که 4 شنبه باید دخترکو ببریم برای اسکنی که بهش سوند وصل میکنن و مایع میفرستن داخل. دعا کنین ختم بخیر بشه و مشکلی نداشته باشه. دخترکم تو این 11 ماه خیلی اذیت شده . مامانش بدتر!!!!!! ممنون میشم

* راستی کسی از ملودی و خاطرات روزانه ش خبری داره؟ ملودی جون خیلی نگرانتم ها.

/ 1 نظر / 26 بازدید
پریسا

مرسی که امروز بهم سر زدی. یادت نر بازم بیای, عاشقتم[قلب]