بازم غرغر یا شاید هم دردودل

سلام . باز هم من اومدم با یه دنیا ............... نه نمیخوام حتی اسمشو بیارم چون نمیخوام همش اینجا غصه دار باشه . اما اومدم ازتون بخوام و التماس کنم تو این شبها واسه من هم دعا کنین.

راستش نمیدونم چطوری بگم. میدونم که خیلیهاتون شاید بهم بخندین یا حتی مسخره م کنید یا شاید هم بگین اه اه تو هم چقدرلوسی. اما تا درموقعیت من نباشید که امیدوارم هیچکس نباشه شاید متوجه من نشید و منو درک نکنید. راستش یادتونه گفتم تو سفرمشهد حالم بد شد؟ بعد یادتونه گفتم که عید قراربود بریم کیش و من یکدفعه تو فرودگاه حالم بد شد و برگشتیم و تا چندوقت گرفتار درد معده بودم ؟ و اطرافیانم براین عقیده بودند که من استرس سفرگرفتم و سقط های اخیرهم مزید برعلت شده؟ خوب من خیلی روی خودم کارکردم اول رفتم پیش روانپزشک و برام دارو نوشت اما من نمیخواستم دارو مصرف کنم چون برای درمان بارداریم منو دچارمشکل میکرد بعد که مریضی توکسو بهم اضافه شد رفتم کلاس یوگا و سعی کردم با این مریضی مبارزه کنم که خداروشکرموفق شدم و میدونم که دعای شما دوستای خوبم هم کمکم کرده اما راستش مشکلم اینه که فکرمیکردم استرس سفربرطرف شده که متاسفانه فهمیدم اینطورنیست !!!!
سه شنبه پیش مامان قرارعمل اب مروارید چشم داشت و قرارشد من و پدرم باهاش بریم. شب خونه مامان موندم نمیدونم چرا از نیمه های شب دچار استرس شدم و متعاقب اون معده درد البته خیلی خفیف. اولش بخاطرمامان بود اما بعدش بخاطرخودم بود. نمیدونم چرا همش احساس میکردم حالم فردا بد میشه. هی خودمو اروم میکردم و میگفتم این یک معده درد ساده ست البته من تا قبل ازاین سابقه معده درد نداشتم اما بعد ازکنسلی سفرکیش معمولا هفته ای یکی دو روزاین تجربه رو دارم که بیشترش احساس میکنم وقتهایی هست که استرس اینده و نتیجه درمان و ..... میگیرم سراغم میاد. خلاصه اونشب گذشت. فردا ساعت 6 به سمت تهران حرکت کردیم. ازترسم صبحانه مفصل خورده بودم که معده م خالی نباشه اما از وسطهای اتوبان دچارچنان دل درد و حالت تهوعی شدم که خدا داند. نمیخواستم به روی خودم هم بیارم اما واقعا معده م داشت میترکید اون خوب میشد حالت تهوع میومد سراغم. سرمو میکردم پشت صندلی راننده و عق میزدم. ازیکطرف هم دل پیچه بدی اومده بود سراغم که دلم میخواست همونجا گوشه اتوبان برم دبلیوسیخجالت. اصلا نمیدونم چرا اینجوری شده بودم. میدونستم که دلیل خاصی نداشت سعی میکردم خودمو سرگرم کنم و بهش فکرنکنم اما واقعا درد کشنده ای بودناراحت. خلاصه رسیدیم و من سریع رفتم دبلیوسی نمیدونم چرا اینطورمواقع معده و کلیه م هم خوب کارمیکنن و خلاصه تا مامان بره و بیاد من هی رفتم دستشویی. اما باید اعتراف کنم که موقع برگشت خیلی اروم بودم فقط معده م مثل اینکه یه نفرهی مالیده باشدش و حالا کوفته باشه درد میکرد اما نه به افتضاحی صبح. خلاصه دیگه تا اومدیم خونه بهترشدم اما نتیجه ش تا امروزکه 5 شنبه ست دردهای خفیف معده ست و ازطرفی هم چندتا دکتربهم معرفی کردند که اونها هم تهرانه و نمیدونم چرا وقتی حرف ازدکتر زنان میاد استرس شدیدی میگیرم با اینکه دکترخودم گفته با توجه به آزمایشهام این سقطها دلیل خاصی نداشته و درمورد اخیر شاید همون توکسو رو بشه به عنوان علت معرفی کرد و میتونم برای بارداری اقدام کنم اما من شدیدا دنبال دلیلم و اصلا نمیتونم به بارداری مجدد فکرکنم همش میگم چه تضمینی هست که بازتکرارنشه؟ ازطرفی هم فکرمطب و دکتر رفتن و دوباره شرح ماجرا دادن بدجوری حالمو بد میکنه. میدونم اینا بیخوده. بارها خودمو دلداری میدم و میگم خوب این یک امتحانه و باید به خدا استقامتتو ثابت کنی. به خودم میگم وقتی بتونی دلیلشو بفهمی دیگه خیالت راحته اما بازهم نمیدونم چرا وقتی به این فکرمیکنم که 5 صبح باید برم وقت بگیرم و تا 8 منتظرمنشی بشینم و تازه معلوم کنه دکترکی میاد یکدفعه یه غم بزرگ میاد گوشه دلم میشینه بعد دل درد میگیرم بعد افسرده میشم بعد یه غم میاد بعد............ و این چرخه ادامه دارد. دکترهایی که بهم معرفی کردند یکی
اشرف معینی هست و یکی هم دکترپاک روش که متخصص سقط هست و متاسفانه هردو وقتهاشونو اینجوری که گفتم میدن. میدونم چیزخاصی نیست اما نمیتونم با این استرسی که یکدفعه دراوج خوشحالی میاد رو دلم و باعث بوجود اومدن این چرخه میشه چیکارکنم؟ اگه این دردهای معده نبود و فقط افسردگی بارداری رو داشتم بازخوب بود اما این معده درد لعنتی همه توانمو میگیره مخصوصا که نمیدونم چرا تا اسم سفر و مسافرت و حتی همین تهران رفتن میاد هم بازاین دردسر شروع میشه. خودم هم خسته شدم ازخودم. نمیتونم هم به کسی بگم حتی همسفرهم نمیتونه ارومم کنه و همش میگه دکتر رو ول کن خدا باید بخواد!!! یا اگه خیلی غرغرکنم اون ازمن افسرده ترمیشه. کلا زیاد اهل ارامش دادن نیست. خونواده م هم به اندازه خودشون گرفتاری دارن و مامان هم بیشترغصه میخوره. به من نمیگه و همش سعی میکنه بهم بگه خجالت بکش دخترگنده و این حرفا؟ یا مثلا ازالان گفته آخرشهریورمیخواد منو ببره کیش
که ترسم ازسفربریزه و من هم چیزی نگفتم اما باورتون میشه ازالان دلشوره اون رو هم دارم؟ نمیدونم چرا همش میترسم مریض بشم و باز وقایع قبل تکراربشه!!! سبز

توروخدا بهم نگین برم پیش روانپزشک و به بچه فکرنکنم چون خودم میدونم تا بچه دار نشیم این دلشوره من تموم بشو نیست. خیلی دعا میکنم خیلی با خدا دردودل میکنم خیلی قران میخونم خیلی سعی میکنم بگم هرچی خدا بخواد خیلی سعی میکنم محیط خونمونو شاد کنم اما خیلی وقتها احساس میکنم این جو افسرده چطورمیتونه عوض بشه وقتی فقط ما دونفرهستیم و هرکی سرش به کارخودشه؟ میدونم نتونستم درست منظورمو برسونم اما فقط بدونید شرایط بدی هست. مخصوصا که هی باهاش میجنگم اما درعمل این معده درد هست که پیروزه و دراین سفرکوتاه اخیرثابت کرد که نیروی مثبت فرستادن هم نتیجه ای نداره و این افسردگی هم مثلا دارم تو خیابون راه میرم خیلی هم خوبم یهو میاد سراغم و دلم میخواد همونجا وسط خیابون گریه کنم.
خسته شدم ازبس هرجا رفتم ماسک شادی و بیخیالی زدم و همه منو به چشم یه ادم بی غم نگاه کردند کاش تو دنیای واقعیم هم همینطوری بود. البته بیشتردرتنهایی و شبها این فکرها میاد سراغم اما خوب بلاخره همیشه که یه نفرپیش آدم نیست. بهرحال غرض ازمزاحمت اینکه توروخدا بازم برام دعا کنید و انرژی مثبت بفرستین که نیروی جسمی و روانی از دست رفته م برگرده تا بتونم محکم و استواردنبال دردهام برم و لااقل این ترس ازسفرلعنتی ازم دوربشه. تو این شبها خیلی محتاج دعاهاتونم. منو فراموش نکنین....

/ 5 نظر / 24 بازدید
روناک

عزیزمممممم[ماچ] خب حالا که خداروشکررررررر دکترها گفتن مشکلی نیست پس باید خیالت راحت باشه اما به نظر منم برای بارداری مجدد افدام نکن تا از تظر روحی آروم شی منم از محیط پزشکی بدم میاد یه مدت خودتو ازون محیط دور کم آرامش داشته باش باور کم درد های معده ات هم خوب میشه وقتی استرس ها رفت اونوقت به بچه هم می تونی فکر کنی [بغل]

ملودی

آلیس گلم من نمیخوام نصیحتت کنم ولی نگاه کن ببین چه روزای بدی داشتی و الان بهتر شده .پس خدا رو شکر کن و بازم امید داشته باش من میدونم و مطمئنم یه روزی میاد اینا همش برات درس و خاطره میشه .سعی کن یه خورده به خودت کمک کنی ربونت برم و مثبت نگاه کنی و انرژی و روحیه تو بالا ببری.برای بارداری هم یه خورده صبر کن تا قشنگ احت و بدون هیچ درد سری ایشالا یه نی نی گل دنیا بیاری.الان باید صبر کنی یه خورده روحیه ت بهتر بشه.اصلا همین میتونه برات انگیزه باشه که شروع کنی به خوبه خوب شدن.بووووووس همیشه تو دعاهام هستی و قول میدم برات انرزی مثبت بفرستم الیس گل و نازم

جوجوک

سلام عزیزم ایام خجسته شعبانیه بر تو دوست گلم مبارک باشه عیدی ات هم برآورده شدن حاجاتت باشد به امید خدا دوستت دارم و بهترین ها را برایت آرزومندم جوجوک[گل]

لیلیوم

سلام آلیس جون خوبی امیدوارم بهتر باشی یه تمرین هست که اگه درست اجرا کنی کم کم جواب میده یه جای راحت دراز بکش و لباس راحت هم تنت کن بعد چشماتو ببند و عمیق نفس بکش نفستو تو 3 شماره آروم بده بیرون وقتی کامل آروم شدی تصور کن داری میری سفر با جزئیات کامل تصور کن مثلا حتی لباسی که پوشیدی و ... بعد اگه احساس ناراحتی کردی و همون حسی که تو سفر بهت دست داد رو داشتی دوباره آروم نفس بکش ... خیلی آروم تا آروم شی و دوباره سفرتو تصور کن باید صبر و حوصله داشته باشی تا جواب بده روزی 2 بار و هر بار 20 دقیقه تمرین کن امیدورام حالت بهتر بشه اگه سوال داشتی برام کامنت بذار

بهار

آلیس جان من فکر کنم مشکلت یکم از تلقین کردن هم باشه.نگران نباش عزیم. سعی کن شاد باشی و روحیتو شاد نگهداری. خدا بزرگه. علم خیلی پیشرفت کرده انشالا اگه صلاحه ی نی نی گوگولی مگولی هم به شما میده. مراقب خودت باش و به چیزهای خوب و شاد فکر کن.به گذشته های غم انگیز فکر نکن چون دردیو دوا نمیکنه. یک عالمه انرژی مثبت واسه دوست عسیسم[ماچ][گل]