خدایاااااااااااااا خواهش میکنم بس کن!!!!!!!

خداجون سلام. خداجون اخه چقدر بیام بهت التماس کنم؟ خدایا اخه چیکار کنم این امتحان با مریضیتو از روی من برداری. نمیگم خون من از بقیه رنگین تره فقط من بچه کوچیک دارم. خدایا خودت میدونی کسی رو ندارم عسلکمو بسپارم بهت. خدایا هنوز 2 روز نشده که از مطب دکتر برگشتم و بعد از 3 هفته معالجه و دارو خوردن بهم گفت همه چیت خوبه و کم کم داروهاتو قطع کن. پس چرا امروز هم باز وقتی میرفتم خونه بابای همسفر همون حالت ها و تهوع اومد سراغم؟ اینقدر که هرچی تلاش کردم مث هفته های پیش قایم کنم نشد و اخرش مجبور شدم بگم کمی حالت تهوع دارم. اما تو میدونی که خیلی بیشتر از یه کمی بود. خدایا اخه چرا هروقت میخوام جایی برم غیر از خونه بابا اینها باید این حالتها بیاد سراغم؟ اخه این چه فوبیاییه؟ چه مرضیه؟ اخه تو که میدونی من نمیتونم بهشون بگم این ادامه افسردگیهامه!!! خدایا من که این همه توی تغذیه توی رژیم غذاییم و هزار کوفت دیگه دارم رعایت میکنم چیزی نخورم که معده مو تحریک کنه پس چرا باید هردفعه میخوایم بریم خونه شون من اینقدر عذاب بکشم. میدونم عصبیه. اما چیکار کنم؟ یه دفعه میاد و میگیرتم و من هرکار میکنم این تهوع و درد معده لعنتی ول کن نیستن. خدایا دیگه چشمه اشکم هم خشک شده . چقدر التماست کنم یه کم فقط یه کم به من فرصت بده بدنمو دوباره بسازم. خدایا اون از اون 9 ماه لعنتی که با امپولهای مختلف دیگه چیزی برام نموند این هم از بعد از زایمان که هنوز دارم عوارضشو پس میدم. خدایا من یه بدن سالم میخوام . میفهمی ساااااااااالممممممممممممممممممممممم.
خداجون رحم کن. خواهش میکنم ابروی منو جلوی قوم همسر نبر . کمکم کن .

* شاید نتونین عمق عجز و درموندگی منو درک کنین. میدونم خیلیها هستن بیماری سرطان و .. دارن و از من بدترن اما لااقل مجبور به پنهون کاری نیستن. اما من برم بگم من تهوع و استرس به خاطر بارداری و اون دواهای کوفتی دارم؟ متاسفانه نمیتونم پیش مشاور هم برم. کسی رو ندارم دخترکو نگه داره. مشاور خوب هم نمیشناسم

* تا وقتی یه راه حل پیدا نکنم دیگه نمینویسم. برام دعا کنین

* اینجا هم به روز شده. خوشحال میشم برای دخترک یادگاری بنویسین

www.gojefarangi.persianblog.ir

 

* همین الان پا شدم یه دور اشک ریختم دور خونه و به خدا التماس کردم. بعد هم خفه شدم و اومدم اینجا رو اپ کردم. میدونم شما هم از دست غرغرای من خسته شدین. به خدا خودم هم نمیدونم چیکار کنم. تصور کنین امروز روز بسیار خوبی بود اما درست پشت در خونه بابای همسر تهوعی وحشتناک اومد سراغم و تموم مدتی که اونجا بودیم منو کشت و حالا که اومدم خونه خوب شدم!!!!!! اصلا دلم نمیخواد به جز خونه خودم و خونه بابا اینها جای دیگه برم که خوب این هم از محالاته!!

/ 9 نظر / 41 بازدید
شوکولات

توکلت به خدا باشه عزیزم.....اینا عصبیه فک کنم

sara

خوب اینایی که گفتی ری اکشن بدنت هست چه ربطی به خدا داره آخه تو داری بدنت رو با اعصاب ضعیفت اسیب پذیر میکنی این کجاش امتحان خداست!! بهتره اعصابت رو راحت کنی، یوگا بری کتاب بخونی فیلم ببینی موزیک گوش کنی هر چی که فکر مکنی روحیه تو بهتر میکنه، آدم افسرده میشینه گریه میکنه بی خود بیجهت تو افسرده نیستی.

سیندخت

یادمه گلم که گفتم از نایسر دایسرم راضیم اما اینکه کجا اینو گفتم یادم نیس! شایدم مامی سایت بوده چون یه تاپیک اونجا هست... با مضمون از خریدش راضیم! :)) درست میگی معده دردات به خاطر استرسه... به خودت توجه کن عزیزم وگرنه منم همچنان درگیر دردم... یوگا هم توی فکرش هست... فلوکستین نمی خورم یه مدت یه مقداری خوردم ولی تپش قلب بهم میداد دیگه ادامه ندادم

حامد

فيستك شبكه اجتماعي بزرگ و در عين حال پر امكانات شبكه فيستك از دو سرور قوي استفاده ميكند كه در سرعت و كيفيت حرف اول را ميزنه فيستك شامل خدمات ارسال و اشتراك گذاري مطلب ارسال موزيك و تصوير و فيلم انواع بازي هاي تحت وب ساخت كلوب مجزا براي خود و همكارانتان و خانواده خود پروفايل همسر خدمت ويژه سامانه پيامك و انجام قرعه كشي و ثبت نام اس ام اسي و مسابقه و پشتيباني با پيام امتياز دهي به كاربر وهزارن خدمت ديگر فيستك با امكانات بالا و رايگان در اختيار شماست هم اكنون ثبت نام كنيد www.facetak.net

سلام عزیز

یه سری به وبلاگت زدم خوب بود امیدوار کننده است وبلاگ نویس خوبی هستی یه سری به وبلاگ من هم بزن و ادرس وبلاگتو ثبت کن تا ادرستو داشته باشم بازم بهت سر بزنم از طرف مینا

مجید

حلول ماه ربیع الاول بهار دوباره اسلام است زندگیتان بهاری[گل]

aramesh

آلیس عزیز،تو دختر قوی و مادر فداکاری هستی‌.ولی‌ لازمه که خودت هم اینو قبول کنی‌..نمیدونم چرا اینقدر از آینده می‌ترسی‌.مطمئن باش بیش از نود درصد ترس هایی که ما داریم ،هرگز و هرگز اتفاق نخواهد افتاد.به توصیه من عمل کن و ترس‌هات رو با خانواده در میان بگذار .به من اعتماد کن .همه چیز رو درون خودت نگاه ندار.مطمئن باش فرشته کوچولوی تو به بهترین نحو بزرگ می‌شه و تو در آینده خواهی‌ دید که ترس‌هات بی‌ مورد بوده.آلیس عزیز تلقین‌ها و باورها نقش مهمی‌ در زندگی‌ دارن .آرام باش که کم کم این حالت‌های اضطراب هم تمام خواهد شد و اگر خانواده از حالت و ترس‌هات اطلاع پیدا کنن با تو همراهی بیشتری خواهند داشت .مطئمن باش عزیزم.....

مهسا

الیس چون بیا بنویس