همه چی از 7 خرداد شروع شد !!!!

همه چیز از 7 خرداد شروع شد. شبش خونه خواهرشوهر دعوت بودیم واسه تولد دخترش. غذارو از بیرون گرفته بودند و از رستورانی معروف!!

بعد از شام هم کیک خوردیم و بعد هم اومدیم خونه. از نصفه های شب حالت تهوع و لرز اومد سراغم. مردم تا صبح شد. سعی کردم بروی خودم نیارم اما صبح فشارم اومده بود روی 8!!! برای صبحانه رفتم پایین پیش خواهرم و اونجا بمحض خوردن اولین لقمه حالم به هم خورد. دیگه مجبور شدم دخترکو بذارم پیشش و برم دکتر. دقیقا نمیدونستم مشکلم چیه؟ دل درد نداشتم پس مسمومیت نبود اما فشارم پایین بود. خلاصه دکتر برام سرم نوشت و بعد اومدم خونه. لرز بدی داشتم و با خواهرم رفتیم خونه مامان. اونجا به زور کمی غذا خوردم و بابا برام یه تخم شکست ( اعتقاد زیادی داریم!!) کم کم حالم جا اومد. مامان معتقد بود حتما چشم خوردم یا اینکه کیکی که خوردم مشکل داشت. خلاصه ماجرا گذشت تا اینک یکهفته بعد باز هم از نیمه شب دچار لرز و تهوع شدم. اما تونستم خودمو جمع کنم و احتیاجی به دکتر نباشه. حالا از اونروز هرچند وقت یکبار دچار ضعف و درد میشم. البته دچار استرس که میشم مث واکسن دخملک حالم بدتر میشه اما بعضی وقتها بدون دلیل این حالتها میاد سراغم. نمیخوام در برابرش از خودم ضعف نشون بدم

اما واقعا لرز که میگیرم بیچاره میشم و حالت تهوع هم که بدتر. فکر اینکه حالا دخترکو چطوری جمع و جورش کنم دیوونم میکنه. به مامان اینا هم چیزی نمیتونم بگم چون هم نگران میشن هم نمیخوام به عنوان آدم همیشه مریض باشم. دکتر هم نمیتونم برم. اخه برم بگم چی؟ بگم بیخودی هر از چندی حالم بد میشه؟ خودم هرهفته یه ب کمپلکس و ب 12 میزنم. احساس میکنم بهتر میشم. اما ته دلم حس میکنم یه موج جدید مریضی توی راهه.

خیلی میترسم. نمیخوام حالا که همه چی داره میفته روی غلطک دوباره دلشوره جدیدی یه بیماری بیاد سراغم. شاید هم عوارض امپولایی هست که تو بارداری زدم. نمیدونم ولله. دقیقا شدم مث 2 سال پیش. فقط از خدا خواستم اگه یه امتحان جدیده درد رو میتونم تحمل کنم اما لرز و ضعف و تهوع رو نه!! چون باعث نیشه از همه کارم بخصوص دخترک بیفتم. تازگیا دل درد و سردرد هم بهشون اضافه شده اما راستش من نسبت به مریضی نسبت به سرم نسبت به تخت اتاق تزریقات و .. فوبیا گرفتم و اصلا اعصاب دکتر رفتن رو ندارم. نمیدونم یعنی بزرگ شدن دخملکو میبینم یا........ البته این وسط پارازیتای خونواده همسفر و اینکه دایه مهربونتر از مادر شدند هم که جای خود!!!!

خود دخملک هم هنوز مشکل کلیه ش حل نشده و این هفته بازهم باید بره سونو . اگه هنوزمشکل استازش حل نشده باشه باید دارو مصرف کنه. از طرفی هم وقتی به دنیا اومد چشماش کمی قی داشت و دکترش قطره جنتامایسین داد که بهتر بود اما الان مدتیه باز شدیدا چشماش قی میکنه. بردمش دکتر چشم و باز هم بهش قطره و یه نوع پماد داده. اما اصلا همکاری نمیکنه و با بدبختی براش قطره میریزم. پماد هم که دیگه نگو. اصلا نمیفهمم میره تو چشمش یا نه!!! از طرفی هم دکتر گفته باید هرروز چشمشو ماساژ بدم و اگه تا 6 ماهگی کانال اشکش کامل باز نشه اونوقت باید بره برای جراحی و میل زدن. نمیدونم دلم براش میسوزه. یعنی اینا عوارض امپولای منه؟ یعنی شب ارامش برای من هم میرسه؟ ناشکری نمیکنم و هرشب خداروشکر میکنم که همسر و فرزندم کنارم هستند ( بعد از 5 ماه تازه چندروزی هست که همسفر به اتاق خ و ا ب برگشتن!!!) اما حداقل ازش میخوام به خودم سلامتی بده که بتونم دخملکو جمع و جور کنم. اخه با یه جسم مریض و بدتر از اون لرزون چطوری میتونم بهش برسم؟

ولش کن نمیخوام باز اینجا بشه ماتمکده. میدونم میگین چه دلایل مسخره ای. اما باید بیام سر فرصت اروم اروم و ریز به ریز براتون بنویسم. فقط ازتون میخوام برام دعا کنین که قوی باشم و بتونم دخملکمو بزرگ کنم همین. برای دخملک هم دعا کنین. ممنون

/ 10 نظر / 16 بازدید
الی

سلام الی جان وبت و دارم میخونم جالب نوشتی چون خیلی صادقی.رسیدم به رمز داراش میشه خواهش کنم رمزو توی نظرات وبلاگم بذاری؟ممنون[گل]

الی

خدایا به فریماه سلامتی و به پدر مادرش دل خوش بده[قلب][گل]

شاهرخ

از خدا می خوام هرچه سریعتر خوب بشی و سالم و سرحال با کوچلوی عزیت زندگی خوشی داشته باشی

دردونه

عزیزم وبت روخوندم خوشحالم بعد این همه زحمت ونه ماه انتظاز سخت بالاخره نی نی ات رو در آغوش کشیدی چه روزای سختی رو گذروندی عزیزم سعی کنن برا سلامت یخودت و بچه ات وزندگیت یه قربانی بکنی اگه وسع حمالیت میرسه گوشفن اگه نه بگو یه مرغ بکش بده به فقرا... قربانی خیلی جواب میده بعد زایمان هم سعی کن صبحا ورزش کنی با طروات میشی حتما هم برو دکتر متخصص داخلی و حالاتتت رو بهش بگو ازش بخواه برات ازمایش بنویسه و خودت رو هم تقویت کن

نشميل

ايشالله خدا شفا بده مريضي بچه خيلي براي مادر سخته

gisoo

سلام عزیزم جزء20 برای شما

ملودی

آلیس جون خیلی ناراحت شدم میبینم بازم حالتخوب نیست ببین آلیس چند باره دارممیگم فقط به خودت و زندگیت و دخترت و شوهرت فکر کن میدونم نمیشه آدم بیخیال همه بشه ولی مشکلات بقیه مال خودشونه یا مشکلاتی که برای شما پیش میارن نباید تو زندگیت اثر داشته باشه . بعدشم بله که بایدب ری دکتر بگی هر ازگاهی لرز و تهوع میگیری یه ازمایش کلی مینویسه انجام میدی شاید خدای نکرده عفونتی چیزی توی بدنت باشه که با یه دوره دارو حل بشه اصلا کوتاهی نکن و بلند شو برو متخصص ببینه دخترک ناز نازی هم خوبمیشه نگران نباش . به خودت سخت نگیر آلیس این نا امیدی رو هم بنداز دور[ماچ]

maraym

man yek pezeshkam,dar bareh khodet be yek motekhases oofooni morajeh koni,va ba yek seri azmayesh,motmaen mishi ke inshallah moshkeli,nist,dar bareh dokhtaret ke mil zadan ke digeh esmesh jarahi nist,azizam,na shokri nakon,ke hameh chi halleh hichi ham be ampool hay oon doreh rabti nadareh ageh soal digeh dashti dar khedmatam

مريم-خرم اباد

سلام.همتون موفق باشيد .من 3ماهه باردارم دارم از استفراغ وحالت تهوع ميميرم به دادم برسيدددددددددددددددد[خمیازه]

نازی

سلام امیدوارم به زودی سلامتیتان را بدست بیاورید شما باید حتما پیگیر شوید تا بفهمید علت اصلی بیماریتان چیست حدس و گمان هیچ مساله ای را حل نمی کند دختر شما برای تمام زندگیش به مادر نیاز داره پس سلامتی شما بیش از هر چیزی در اولویت است با ارزوی بهبودی و سلامتی برای شما عزیز