سلام و خداحافظی

سلام دوستای مهربونم وای وقتی کامنتای خصوصی رو میخونم از اینهمه محبت و مهربونی خواهرانتون دلم قیلی ویلی میره . خوشحالم که لااقل در دنیای مجازی اینهمه خواهر خوب دارم .

بچه ها من فردای اونروز طبق قانون رفتم خونه مامانم و هیچکدوم به روی خودمون نیاوردیم و زندگی ادامه داره .خیلی سخت بود اما چه میشود کرد ؟ جمعه هم همه مهمونی خونه من بودند. به هرحال این هم روش زندگی منه .

من سه شنبه خدا بخواد عازم مشهد هستم . حتما برای همتون دعا میکنم . به امید دیدار بامن حرف نزن

/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویا

اول فک کردم که داری واسه همیشه میری اما خیالم راحت شد. واسه منم دعا کن خانمی. من اگه بودم تحت هیچ شرایطی نمیتونستم برم خونه مامان. خوبه که میتونی فراموش کنی عزیزم.

زهراد.

عزیزم بطور اتفاقی وبلاگت را خوندم.مشهد یادت نره دعام کنی! میگم احساس کردم تو ومامانت در موقعیت سختی هستین .عزیزم.تو خودت در شرف مادر شدنی و میدونی یه مادر با چه علاقه ای بچه اش را در درون خودش می پرورونه.باهاشه.از شیره وجودش بهش میخورانه و حتما از صمیم دل دوستش داره.اما... چی شده؟شاید مادرت تحت فشاره.شاید بی مهری دیده و شایدم نگران مساله ای مربوط به توست!اره عزیزم اگه از زندگیت بیشتر میدونستم به عنوان یه فرد بی طرف بیشتر میتونسم کمکت کنم.همین قدر رفت و آمدت را کنترل کن. مادرت را تحویل بگیر.قربون صدقه اش برو و سعی کن در درون قلبت هم دوستش داشته باشی و دعاش کنی.قبل از آمدن نی نی خوشگلت زمان مناسبی است برای بهبود روابط خودت و مادرت!

رویا

کجایی عزیزم؟ منتظرت هستیما.[ماچ]

ناردونه

[قلب][گل][قلب]

سمیه

خدای من آلیس تو چقدر صبوری دختر من جای تو بودم زیر بار این همه سختی له می شدم.مطالبتو خوندم و گریه کردم تمام بدنم یخ کرده بودولی چیزی که آرومم میکنه می دونی چیه ؟ اینکه تو خیلی در درگاه خدا عزیزی خانمی مطمئن باش اینقدر نزدیکی که بهت حسودیم می شه باورت می شه..... عزیزم این یه مشکلی که همسرت داره چرا سعی در درمان ندارین با یه متخصص خوب مشورت کنو تحت نظرش باردار شو و اینو بدون که این تنها تو نیستی که دچار یه همچین مشکلاتی هستی. امیدوارم حضرت ثامن الحجج خودش به شما عنایت داشته باشن و بعد از سفر هم مارو خوشحال کنی. بدون ندیده خیلی دوست دارم امیدوارم یه سفر خوب داشته باشی التماس دعا عزیزم[ماچ] فقط نری حاجی حاجی مکه.........

مریم

سلام خصوصی داری

سحر

در حوالی شب پرسه میزدیم و از درز پنجره های کوچک ستارگان قطره قطره نور میچکد. "نجوای چند سایه زیر سپیدار و خیابانهای خالی از سلام و تبسمهای تلخ شب......." صدای شب فقط همین بود سکوت" ما از این جاده گذشتیم و هزاران هزار خاطره ره اورد این جاده هاست. بی انکه بدانم این همه بغض گره بسته در گلویم از چیست؟؟؟؟ غبار پیراهنم را میتکانم ......... تموم زندگیم لبریز میشه از حسرت سلام عزیز..پيشاپيش تولد هشتمين خورشيد آسمان امامت و ولايت را به شما دوست عزيز و خانواده محترمتون تبريك مي گم وب قشنگي داري دوست داشتي با قدمهاي سبزت كلبه منم از عطر وجودت پر كن....راستي پايين نظرات لينك آموزش فال قهوه و تعميرات خودرو رو هم گذاشتم دوست دارم نظرت در مورد اين لينكها هم بدونم..اميدوارم اين رفت و آمدها ادامه داشته باشه و دوستاي خوبي براي هم باشيم...منتظرتم مهربونم. ........... ............. [بغل][گل][بغل]

شکرانه

خیلی متاسف شدم از صمیم قلب از خدا میخوام بهت کمک کنه شاد و موفق باشید