شاید اخرین پست !!!


سلام. این شاید اخرین پست امسالم باشه ( هرچند مطمئنم اینقدر دیر به دیر مینویسم که شاید خیلی خواننده هامو از دست داده باشم) !!!
اما اومدم برای خودم و همه تون ارزوهای خوب بکنم و برم. امسال سال تقریبا ارومی برام بود. از نظر احساسی سال بدی بود. نمیدونم چرا؟
با اینکه همسفر دکترا قبول شد و هفته ای دوبار میره شهرستان و باز هم با اینکه به ارزوی سالیان سالش رسیده اما هرکدوممون داریم به دوری اون یکی عادت میکنیم !!

تقریبا هرکدوممون داریم راه خودمونو میریم ( البته شاید بیشترین تقصیر بخاطر کم شدن صبر و شکیبایی منه که خستگیهامو از داشتن یه دخترک فضول و پرجنب و جوش سر همسرم خالی میکنم ) شاید هم تقصیر همسفر هست که خودشو عادت نمیده که لااقل یه کوچولو مراعات کنه و لااقل بعضی قوانینی که دارم سعی میکنم برای خونه تعیین کنم رو اجرا کنه!!!

اما نقاط خوب هم داشتیم و از همه خوبترش لحظه ای هست که یه عروسک ناز با هر آهنگی که میشنوه ( حتی ارومترینش) شروع میکنه خودشو تکون تکون دادن!!! یا لحظه ای که لباشو غنچه میکنه برای بوسیدن یا لحظه ای که برامون بوس میفرسته و اینکه باعث شده لحظه به لحظه خداروشکر کنم بابت داشتنش. بابت هدیه ای که بعد از تحمل اونهمه سختی گرفتم.

هرسال صفحه اخر سالنامه م تصمیمات سال بعد رو مینویسم و شیرینترین لحظه اون موقعی هست که روز اخر سال میشه و من اون صفحه رو میخونم و میبینم به اهدافم رسیدم یا نه ؟ امسال میخوام برای فوق شرکت کنم و امیدوارم سال بعد یه خانم فوق لیسانسه باشم که در کنار همسر و دخترش زندگی ارومی داره .

راستی چندروز پیش یه عروسی شهرستان دعوت بودیم و بطور ناگهانی 2 شب هم موندیم و من دیگه اون حالتای مریضی و فوبیای ترس سفر رونداشتم. امیدوارم دیگه هم سراغم نیاد اون حالتها و این هم یه پله پیشرفت برام باشه.

شوهرعمه همسفر هم این روزها فوت کرده . بنده خدا چندسال پیش بر اثر تصادف یه پاشو قطع کرده بودند و چندسال بود اون یکی پا هم عفونت کرده بود و بر اثر عفونت شدید و نارسایی قلب و کلیه و ... فوت کرد. خدا رحمتش کنه.

امسال برادر شوهر دوم هم به جمع متاهلین پیوست و قراره توی فروردین براش عروسی بگیرن. امیدوارم با خانمش بتونم ارتباط خوبی برقرار کنم. هرچند کلا خانواده همسفر خیلی با عروس جدید راه میان و همین باعث شده رابطه شون با هم بهتر از من و اونها باشه. خوشحالم و امیدوارم هر زوجی که زندگی جدید رو شروع میکنن خوشبخت بشن

* چندروز پیش دخترکو بردم دکتر و گفت هنوز جمجمه ش کامل بسته نشده و براش ازمایش کلسیم نوشته. امیدوارم جوابش مشکلی نداشته باشه. سونوی کلیه شو گذاشتم بعد از عید انجام بدم. راستش دیگه طاقت تحمل استرس رو نداشتم

* لحظه ای که میخواستن ازش خون بگیرن خیلی اذیت شد. امیدوارم خدا همه مریضها مخصوصا کوچولوهارو شفا بده. همش به مادرهایی فکر میکردم که هر چندروز یکبار بچه هاشون باید برن زیر سرم. حالا یا برای کلیه یا برای شیمی درمانی یا مریضیای عجیب غریبی که این روزا میشنویم . خدایا دل همه مادرهارو با شفی بچه هاشون شاد کن و از این هدیه های پر زحمت و شیرین به همه اونایی که دوست دارن بده. امین

* امیدوارم امسال برای من و خانواده م سالی پر از بهترینها باشه و بازهم خدا این جمع کوچیک و صمیمی رو کنار هم حفظ کنه.


* امیدوارم هرچه زودتر درهای رحمتشو به رومون باز کنه و سلامتی برادر کوچیکمو بهمون هدیه بده.

* برای همتون سالی پر از آسایش و آرامش و سعادت و سلامت میخوام. سر سفره ها و موقع دعای سال تحویل همدیگرو فراموش نکنیم

/ 2 نظر / 30 بازدید
مرتضی فراهانی

سلام ... امیدوارم هر سالت بهتر از سال گذشته ات باشه. به لطف خدا دیگه دوره سرطانم تموم شد. برای همیشه دیگه نیاز نیست برم برای شیمی درمانی و پرتو درمانی. دکترها قطع امید کردن. حالا دیگه در آرامشم. ممنونم که یک بار به وبلاگم اومدی و بهم امید دادی. از طرفی خوشحالم که بالاخره اون دلیلی که بهت گوشزد می کردم پیداش کنی رو پیدا کردی. حالا اون دلیل خوشگل و ناز رو که برات با هر آهنگی می رقصه و برات بوس می فرسته نگه دار. بعضی وقت ها باید برای داشتن بعضی چیزها بعضی سختی ها رو فراموش کرد. راستی بدی خوبی دیدی حلال کن. التماس دعا

باران

سلام گلم. چرا دیگه نمینویسی