از هر دری سخنی

سلام دوستای مهربون. اومدم بگم این روزا داره میگذره گاهی خوب و گاهی نااروم. یه دکتر دیگه رفتم  و میگه ورم روده تحریک پذیر دارم. بیماری که ارتباط مستقیم با سیستم عصبی داره و وقتی از چیزی ناراحت میشم یا میترسم اول دچار ی ب و س ت یا ا س ه ا ل میشم بعد هم معده درد و بعد هم که لرز وضعف. حالا همه چی رو میشه تحمل کرد اما ضعف خیلی بده اونم با وجود دخترک که احتیاج به پرستاری داره. درمورد عصبیت هم که خب خداروشکر به مدد این بارداری وحشتناک بدن من از همه چی برای خودش فوبیا ساخته و با اینکه خیلی تلاش میکنم بر ترسهام غلبه کنم اما بعضی وقتا اونه که برنده میشه. شاید مسخره باشه اما ترس از مریضی دخترک که با یه سرفه ش تمام بدنم شروع میکنه به لرزیدن و حالت تهوع وحشتناک میاد سراغم. ترس از مهمونی رفتن و اینکه حالم بد بشه. همین شنبه ای که گذشت عروسی پسرعموم بود و من از شب پیشش دچار این حالات بودم تا وقتی عروسی تموم شد . میدونم خیلی مسخره ست اما رفلکس بدنمه در مقابل مکان ها و موقعیتهای نا اشنا. یا مثلا اگه الان بهم بگن بریم تا جایی که ندونم فاصله ش تا خونه چقدره. شروع میکنم به فکر و خیال که اگه دستشوییم گرفت چیکار کنم؟ یعنی واقعا معده و روده م هیچ اختیاری به من نمیدن و هر روز برای خودشون یه سازی میزنن ( که خوب به مدد همون حالتها چیزی هست که دور از انتظار نیست) اگه دل درد گرفتم؟ و همه اینا بخاطر اینه که خانواده م در جریان مریضیم نیستن چون به اندازه کافی خودشون گرفتاری دارن و من مجبورم اگه این حالتها اومد سراغم هم با بدبختی تحمل کنم تا برگردیم خونه!!! قبلا کلاس یوگا میرفتم خیلی کمکم کرد اما الان دخترک در شرایطی هست که نمیشه بذارمش پیش کسی و مجبورم پیشش باشم چون دیگه وابسته شده و اینه که خودم دارم روی خودم کار میکنم که خوب خیلی کند و اروم پیش میرم.

* میدونم همتون بهم میخندین اما باور کنین این 2 سال سخت و پر از بیماری و داشتن همسفری که فقط فکر منفی رو پخش میکنه و خستگی ناشی از بچه داری همه و همه دست به دست هم داده و مقاومت بدنمو اورده پایین و با همه تلاشی که میکنم وقتی صبح بیدار میشم و میبینم قدرت ندارم حتی از تخت بیام پایین چیکار میشه کرد؟ برام دعا کنین . برای همه بیماران. مخصوصا برای همسر ساچلی

* تو وب دخترک میخوام عکس بذارم اما حجمشون بالاست. چیکار کنم حجمشون بیاد پایین؟ اگه عکس میخواین بهم کمک کنین لطفا

* ببخشید که همش اینجا خبرای بد میخونین اما نوشتن اینجا خودبخود یه چندروزی حالمو خوب میکنه. فکر کنم از انرژیهای شماست

* دوست خوبم که در مورد بارداری پرسیدی. من برای دستشویی فرنگی میرفتم و برای غذا هم مامان برام میداد و اگه خودم میخواستم درست کنم از همسفر میخواستم برام از یخچال دربیاره و نهایتا موادشو خودم میریختم. منع غذایی نداشتم اما خودم نمک نمیخوردم که باعث چاقی و بادکردن نشه. حمام هم هفتته ای یکبار میرفتم که صندلی میذاشتم زیر دوش و خیلی سریع شاید 10 دقیقه ای انجام میدادم کارهامو. خانمی اگه دوست داری بهم تلفنتو بده باهات تماس بگیرم . مهمترین چیز شاید تزریق امپول بود و اون عمل دوختن د ه ن ه ر ح م . شما که تهرانی میتونی از دکتر پاک روش کمک بگیری که البته خیلی سخت وقت میده ولی بیمارستان صارم هم من رفتم خوب بود . باز سوالی داشتی بهم بگو

 

* وب دخترک هم به روز شده. خوشحال میشم براش کامنت بذارینخجالت



/ 4 نظر / 17 بازدید
آرامش

الیس عزیزم.یکی‌ از دلایلی که ترس‌هات باهات هستند این هست که احساسات و ترس‌هات رو درون خودت نگاه میداری و بروز نمیدی.باور کن اگه احساسات درونی‌ خودت رو با خانواده مطرح کنی‌ خیلی‌ بهتر خواهی‌ شد. تو آدم درون گرایی هستی‌ که مشکلاتت رو درون خودت میریزی و اون‌ها به صورت درد‌های فیزیکی‌ خودشون رو نشون میدن.باور کن ابراز ترس‌ها و احساسات میتونه کمک بزرگی‌ برات باشی‌. کا ش کلاس یوگارو دوباره میرفتی.به خاطر کمک به خودت و فرشته کوچیکت.عزیزم برات آرامش و سلامتی‌ آرزو دارم.

بهار

[قلب] سیلام اجی خوبی؟دخملک خوبه؟استی من همیشه میام اینجا م نظر میزارم ولی همیشه میام راستی دوس دارم وب دخمک رو ببینم[قلب] ادرسشو ندارم

مهدیه

سلام بابا عجب وبلاگی داری از طزف من دخملت ماچ کن منتظر نظزتما http://mgm21.persianblog.ir/