شروعی دوباره

سلام به همه دوستای مهربون. راستش اگه ننوشتم بخاطر این بود که احساس میکردم اینجا خیلی غم گرفته ست. احساس میکردم موج منفیش زیاده. نمیدونم میخوام حذفش کنم و برم وب جدید اما دلم برای خاطراتم تنگ میشه. از یه طرفی اینققدر جو اینجا برام سنگینه کهه خودم جرات خوندن ارشیمو ندارم. نمیدونم چیکار کنم. راهنماییم میکنید؟

راستی امروز دخترم 22 ماهه شده. روزای سخت و اسونی رو با هم گذروندیم اما به جرات میگم بودنش باعث شده خیلی محکمتر از قبل بشم و دیگه کمتر به بیماری و ... فکر کنم. البته هنوز 100 در 100 نیست اما چون اون برام در اولویته سعی میکنم نسبت به دردهای خودم بی توجه باشم !!!! وبش رو کماکان اپ میکنم   www.gojrfarangi.persianblog.ir

دوست داشتین بهش سر بزنین . راستی برادر همسر هم داره ازدواج میکنه. برام جالبه که با اینکه معیارهاش با همسفر خیلی فرق میکرد اما نمیدونم با چه ترفندی راضیش کردن که یه زن برخلاف معیارهاش برام بگیرن !!! تا اینجا که میدونم 9 سال اختلاف سن دارن و دهتر هم سال اول حقوق هست و از اون مذهبی های اکتیو. خدا بخیر کنه عاقبت ما و جای جان رو . میام و کاملتر براتون میگم. باید یه برنامه ریزی کلی کنم که به کارهام برسم. میخوام یه البوم دیجیتال از عکسای دخترکم درست کنم. جایی رو کرج میشناسین ؟ با قیمت مناسب ؟

مواظب خودتون و دلای مهربونتون باشین .

/ 2 نظر / 10 بازدید
شازده کوچولو

دلنوشته هاتو زیبا مینویسی تا به تبادل لینک برسیم[لبخند][گل]

علی

ارزو می کنم بهترین لحظه ها رو در کنار همسر و دخترت سپری کنی شاد باشی و پیروز