آلیس باز هم خاله میشود !!!

سلام دوست جونای مهربون. خوبین؟ فقط اومدم بگم که زایمان خواهرم افتاده جلو فردا میره بیمارستان. منم دارم میرم خونه مامان . ایشالله همه چی بخیر و خوشی بگذره. براش دعا کنین.
اما واقعا راست میگن تو حاملگی آدم همه جور دردو تحمل میکنه. یه روز پا میشم تهوع دارم یه روز کمردرد یه روز سردرد یه روز تنگی نفس یه روز ی ب و س ت !!! یه روز معدهت درد میکنه یه روز معده ت ترش کرده!!! یه روز پادرد داری و یه روز انگشت درد !!! یه روز هم در یک روز چندتارو باهم تجربه میکنم. خلاصه که عالمی دارم با خودم!!!
فعلا خداحافظ تا برگردم. بازم دعا یادتون نره

* خانوم مریم ممنون از راهنماییتون. میشه سوالاتمو اینجا بپرسم ؟ حتما باید ایمیل بزنم ؟

* بچه ها دیروز پام رفت روی کنترل تی وی و خوردم زمین !!! البته ضربه محکم نبود اما میترسم بلایی سر بچه یا بندناف اومده باشه. امروز میخوام برم سونو . برام دعا کنین خیلی میترسم

 

بعدا نوشت : دوستای خوبم الان از سونو اومدم. خداروشکر مشکلی نبود و دخملک هنوز مامان و دنیارو چسبیده!!! فقط مشکل کلیه ش هنوز هست. دکتر سونو گفت بعد از تولدش سونو میکنن و اگه لازم باشه دارو میدن. حالا عصری باید برم دکتر خودم تا ببینم چی میگه؟ هرچند میدونم برای اینکه ناراحت نشم ، میگه مشکلی نیست . اما راستش خودم خیلی ناراحتم. به همسفر هم مجبور بودم حرفای امیدوار کننده بزنم چون سریع میره تو فاز افسردگی !!! اما خودم وقتی اومدیم خونه رفتم تو اتاق و یواشکی گریه کردم. بعد هم گفتم خاک تو سرت. از ملودی یاد بگیر بچه ش مشکل قلب داشت تا یکسال هم به کسی نگفت . اینقدر هم مادر شل و وارفته ای نبود (ملودی جون ببخشید که با یاداوری درد تو خودمو اروم میکنم) اما همش میگم خدایا حالا که با این سختی داری لطفتو بهمون نشون میدی لااقل ددیگه بعد از تولدش تازه ما رو اول سخختیها نذار. دیشب وقتی با همسفر خوابیده بودیم بهم گفت : دوست ندارم بری خونه مامانت. دلم برات تنگ میشه. من هم گفتم دل منم تنگ میشه اما چاره ای نیست . زود میگذره . اما بعد پشتمو کردم و چشمام پر اشک شد. گفتم خدایا شش ماهه زندگیمون رو هواست. شش ماهه از زندگی فقط استرس و اضطراب و دوری تحمل کردیم. پس با یه هدیه خوب و سالم خستگی رو از تنمون دربیار. اما گویا نهضت ادامه داررد. چه میدونم ولله. بگذریم !!


بعدانوشت 2 : وقتی از اتاق سونو بیرون اومدم یه دختری زار زار گریه میکرد. همسفر گفت گویا جنینش نبض نداره و وقتی صدای ضربان جنین تو رو شنید گریه ش گرفت. میدونستم چه حالی داره. خودم باها تو سونوگرافی و ازمایشگاه خانومهای باردار با اون دلای توپیشونو که میدیدم دیوونه میشدم. رفتم پیشش بهش گفتم چند هفته ای؟ گفت 6 هفته. گفتم لک هم داری؟ گفت اره. گفتم نترس . من هم 6 هفته ضربان نداشتم. ل ک هم داشتم . اما درست شد. امیدوار باش . فقط استراحت کن. خیلی خوشحال شد و لبخند زد. نمیدونم حالا واقعا نبض میگیره یا نه . اما امیدوارم دل اون هم شاد بشه. براش دعا کنین. احساس کردم شاید به من حسرت هم خورد اما گفتم بیخیال. بذار فکر کنه من خیلی خوش شانسم. بی خیال که این بلا 2 بار سر من اومده. بذار امیدوار باشه که جنین اون هم مث مال من نبض میگیره و سالمه !!!


* روناک جون من همیشه میخونمت عزیزم. اره همونه. راستی خواهرت رشته ش چیه؟

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ملودی

اومدن نی نی جدید به خانواده تون مبارک باشه عزیییزم ایشالا به سلامتی دوباره خاله میشی و مامان و نی نی هم در دو در سلامت کامل بعد از بیمارستان میان پیشتون . این دردا رو هم بیخیال اصلا بهش فکر نکن تو به اون نی نی ای فکر کن که جا خوش کرده و هی اذیت میکنه مامانشو[نیشخند] بیشتر مراقب باش دختر اما الانم ایشالا که چیزی نشده این دفعه هم اگه خدای نکرده از این اتفاقا افتاد یادت باشه نترسی . یعنی یه موقع میبینی ضربه هه هیچی نیستا اما اون ترس و استرس بدتره برای همین تو این مواقع اروم دراز بکش و نفس عمیق بکش و فکرای بدو از خودت دور کن میبینی که همه چی درست و خوبه. بوووووووووووس گنده و دعا هم که حتما ن حتما . مراقب خودت باش تا برگردی و دوباره برامون بنویسی[بغل][ماچ]

روناک

ااااااا...بادش بخیر...اونوقت ها فکر کنم سال 87 بود من وبتو می خوندم..... خواهرم رشته اش پزشکیه البته دانشجو هست سال سومه ولی خوب این ترم کلی درس های مربوط به جنین شناسی و ...داشتن. آلیس جون نگران نباش..تو مدام تو فکرت دختر نازت رو سالم سااااااالم تصور کن که دکتر بهت میگه هیچچچچچچچچچچچ مشکلی نداره....اصلا نذار فکرای منفی بیاد.

دخمل تهرون

راستی برای یبوست داروی پسلیوم به من دادن نمیدونم به شمام دادن یا نه اگه تجربه ای داری داهنمایی کن ممنون

اردل

سلام آلیس قدم نو رسیده مبارک باشه اتفاقی تو سرچ دیدم خیلی حرفات جالبه امیدوارم بچه ی تو هم سالم بدنیا بیاد و هرگز از اومدنش پشیمون نشه

مرمر.برگ و باد

سلام دوست جون گلم . خانومی خیلی مواظب خودت باش و اینقدر فکرای بد نکن .نذار انرزیهای منفی دورت رو بگیرن . مطمئن باش خدای مهربون خودش حسابی هوای تو و نی نی رو داره . شک نکن

بهار

ایشاله که این چن ماه باقی مونده هرروز حال خودتو نینیت بهتر از دیروزباشه واین نی نی گلت سالم بدنیا بیاد[بوسه]

فندق

گویا این برره در تولید مادرشوهرهای عتیقه ید طولایی داره !