سفرنامه یا غم نامه ؟

سلام به همه دوستای گل و بلبل. خوب من ازسفر اومدم البته یکهفته ای میشه اما بعلت مریضی که گرفتارش بودم نتونستم اپ کنم . بذارین از اول بگم :
ما سه شنبه شب با قطار به سمت مشهد حرکت کردیم خیلی سخت بود . به ما گفته بودند که قطارسیمرغ هست اما قطارمعمولی بود از اونها که زیرصندلی رو میکشی تخت میشه . خوب ما چون ازطرف اداره همسرم رفته بودیم شش تا زن و دوتا بچه تو یه واگن شش نفری بودیم و من که همینطوری هم تو ماشین خوابم نمیبره دیگه تصورکنین با اون همه لنگ و لگد که بهم میخورد چطوراین 12 ساعت رو گذروندم !!!! اما بازم گفتم باشه امام رضا من میام با هرسختی که شده من میخوام ازت صبربگیرم برای زندگیم و یه نینی سالم و صالح از خود راضی

چهارشنبه صبح رسیدیم. چون روزشهادت بود و حرم شلوغ بود تصمیم گرفتیم بعدازظهربه زیارت بریم . عصررفتیم کوه سنگی و بعد هم زیست خاور. تو کوه سنگی بستنی خوردیم . بعد اومدیم هتل . شام رو دادند و بعد رفتیم حرم . خیلی شلوغ بود .یه عالمه دعا کردم برای همه دوستای وبلاگی برای همه اونایی که ارزوی مادر شدن دارن و برگشتیم هتل به امید فردا که بازبریم زیارت اما.............

بله 5شنبه صبح با حالت تهوع شدیدی ازخواب بیدار شدم کمرم داشت از درد میشکست سرگیجه داشتم . به درمانگاهی که نزدیک هتل بود رفتیم . وای که چقدرشلوغ بود .خانوم دکترهم فوق العاده بیسواد برام امپول پرومتازین نوشت . اونجا بدون نسخه نه امپول میدادن نه امپول میزدن . وقتی امپولو زدم ازمسولش پرسیدم خانوم معمولا B6 یا هیوسین میدن . اخه این امپول به تهوع چیکارداره ؟ با اخم گفت خواصش تازه کشف شده !!! هردکتری هم عقیده خودشو داره . خلاصه اومدیم خونه و خوابیدم. ظهرهمسرم گفت شاید ازبستنی توی کوهسنگی مسموم شدی یا از غذای هتل بیا بریم یه جای دیگه . ناهار رفتیم پاساژ جنت . همه مغازه ها بسته بودند اما میدونستم اونجا سفره خونه خوبی داره . اما ازشانس ما غذاهای خوبش تموم شده بود و من قرمه گوشت سفارش دادم . اما همینکه چشمم به غذا افتاد دیگه نتونستم تحمل کنم . پریدم تو دستشویی و سبز
دیگه اشکم دراومده بود همه بدنم میلرزید همسفرهم عصبی شده بود هم ترسیده بود ازمسئول اونجا ادرس بیمارستان گرفتیم گفت که بیمارستان اریا نزدیکه . رفتیم اورژانس و دکترسرم داد. وای که چقدرتو مشهد سرم و امپول رو بد میزنن . همش به صمیم فکرمیکردم که چطور زایمان کرده . چقدر دلم میخواست میتونستم باهاش تماس بگیرم و ازش کمک بخوام . خلاصه سرم تموم شد و اومدیم خونه . اما من اصلا بهتر نبودم همش حالت تهوع شدید داشتم و تا بالا نمی اوردم دلم اروم نمیشد . شام رفتیم هتل قصرکه یه کاسه سوپ بخورم اما بازتا چشمم به غذا افتاد همون حالت تهوع و دویدن به دستشویی و گریه و....ناراحت
با اعصاب داغون برگشتیم هتل. همسرم رفت زیارت و من هم تا میتونستم گریه کردم . گفتم امام رضا تو خودت غریبی. من تو این شهر غریب با این دکترای درپیت چیکارکنم ؟ حرکت برگشت برای روزجمعه 10 شب بود . اما من نمیتونستم دیگه تحمل کنم . این 24 ساعت برام مثل زهربود . کلافه بودم . همسفر وقتی اومد زنگ زد ببینه بلیط هواپیما گیرمیاد یا نه که متاسفانه نبود و ما مجبورشدیم تا فردا جمعه صبرکنیم . جمعه برای اخرین بارهمسرم رفت زیارت اما من اصلا نمیتونستم ازجام تکون بخورم. شب که قراربود حرکت کنیم بسمت ایستگاه . احساس کردم نفسم درنمیاد. داشتم خفه میشدم. رفتیم بیمارستان امام جواد نزدیک هتل. اورژانسش افتضاح شلوغ بود یعنی دکترنداشتن . دکتر عمومی بود . همسرم به پذیرش گفت من خانومم نفسش بالا نمیاد ساعت 10 هم ما باید ایستگاه قطارباشیم میشه کمک کنین ؟ اما با خونسردی جواب دادند باید صبرکنید . بازصدرحمت به مریضها که وقتی دیدند ما مسافریم اجازه دادند بریم تو . دکتر تا منو دید گفت خانوم شما اصلا فشارنداری سریع یک سرم یک لیتری نوشت و امپول . واقعا مرگ رو میدیدم بسختی نفس میکشیدم و بلاخره مجبورشدم با خونه تماس بگیرم و بگم منتظرنباشن چون ما امشب برنمیگردیم . فکر 12 ساعت قطار منو تا حد مرگ میلرزوند. جالبه وقتی سرم تموم شد هنوز من نفس نفس میزدم به مسولش با هزار بدبختی فهموندم که من اصلا بهتر نشدم اما اونهم درکمال خونسردی گفت : خانوم دوا که معجزه نمیکنه باید صبر کنی و به همسرم هم گفته بود چیزی نیست خودشو لوس میکنه !! و با همون وضعیت اومدیم بیرون. خلاصه اونشب اومدیم هتل. نمیدونم چرا این مریضی کوفتی تموم نمیشد . چرا امام رضا ولم نمیکرد برم ؟ گفتم شاید تا فردا بهترشم . فردا شنبه با همسری رفتیم حرم اما اینبارهم گفتند دارن میشورن و نمیشه رفت تو . خیلی دلم شکست . گفتم امام رضا پس برای چی منو نگه داشتی ؟ نگه داشتی دلمو بسوزونی که چون حالم بده نتونم بیام زیارت ؟ حالا هم که با هزاربدبختی اومدم نمیذاری بیام تو ؟ برگشتیم هتل و همسفررفت دفتر هواپیمایی و تونست برای یکشنبه ظهربلیط بگیره . یکشنبه هم گذشت و با هزاربدبختی بدون اینکه بتونم برم زیارت با حالی خراب و داغون برگشتیم خونمون. همش میگفتم خدایا یعنی من به شهرم میرسم ؟ یعنی من خوانواده مو میبینم ؟ دلم هم خیلی گرفته بود که نتونسته بودم یه زیارت درست و حسابی کنم . نتونسته بودم بگردم و بدتر از همه حال همسفر روهم گرفته بودم. هرچند خدایی خیلی کمکم کرد انقدربهم دوغ و ماست و عرق نعنا داد تا لااقل بتونم خودمو به پروازبرسونم .

و این بود سفرمن به مشهد . سفری که با هزارامید و ارزو شروع شد و با نهایت ناامیدی تموم شد . وقتی اینجا رفتم دکتربهم گفتند گاستریت معده بوده . یه میکروب که وارد معده میشه و فقط با سرم و دارو بیرون میره . دکتر گفت اکثر مریضهام ازدکترهای مشهدی ناراضی هستند . همسری هم فردای روزی که برگشتیم گاستریت گرفت و بعد هم هردو سرما خوردیم تا همین امروز. نمیدونم حکمت این مسافرت چی بود . من که دلم شکسته بود دیگه چرا خدا داغونش کرد؟ حالا کارم شده بشینم جلوی تلویزیون و به حرم امام رضا چشم بدوزم و به بی لیاقتی خودم که تا اونجا رفتم و فقط یکبارتونستم برم زیارت گریه کنم. مخصوصا که این ماه ماه حساسی هست برای ما و هم من و هم همسری هردو مریضیم و نمیدونم بچه ای که بخواد بیاد چی میشه ؟ اصلا میاد؟
 
برام دعا کنین همین!!!

 

پ.ن : راستی ما که رفتیم مشهد و نشد یه همزبون( از نوع صمیم جون) پیدا کنیم ازش کمک بخوایم اما من میخوام اگه راضی هستید لینکهامو با عنوام شهر هرکس بذارم که وقتی به کمک یا حداقل اشنایی با اون شهر نیاز داریم بتونیم از نویسنده وبلاگش کمک بخوایم هرکس میخواد لطفا برام شهرش رو هم بنویسه ممنون

/ 39 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گوبولی

عزیزم چرا که نه لینکتون کردم. اما باید وقت کنم. آرشیوت رو بخونم. انگار منتظر نی نی هستی نه؟! امیدوارم همین زودی ها خبر خوش بشنوم. بازم میمام. [لبخند]

الهه

خانمی من ساکن شهر زنجان هستم اون خونه رو تو مشهد اجاره نمیدن چون برای شرکته

زهرا

سلام آلیس جان تو که پست هاتو خصوصی کردی ولی خدا بزرگه توکلت به خدا باشه منم دوست دارم عمه بشم ولی نشده الان11 سال هست که داداشو زنداداشم ازدواج کردن ولی انگار تقدیر نبوده من عمه بشم من میگم حتما حکمتیه موفق و شاد باشی خدانگهدار

جوجوک

کجا رفتی خانومی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه نمی آیی؟[نگران]

مستر افشین

یکبار از جیمیل ساین اوت بشو بعد دوباره ساین این بشو و برو اینکار رو انجام بده .. حتما میاد ..

خاطره

سلام چرا نمياي چي شده دختر كجايي؟

بهار

اخی زیارت قبول. خوب اینم ی مدلشه دیگه عزیزم.حتما حکمتی توش بوده.انشالا به زودی با نی نی گوگولیت دوباره برین پابوس امام رضا.[ماچ]

شاپرک

خانم عزیز از این به بعد در مسافرت و زمانهایی که مدت زیادی بیرون از منزل میگذرونی همیشه آب و پودرهای آبرساننده همراه خودت داشته باش و اگر دچار این حالت ها شدی به صورت مداوم مصرف کن که دچار افت فشار نشی. در حالت عادی هم روزی 2 لیتر اب فراموشت نشه بخصوص اگر جای گرمسیر زندگی می کنی. حتما در طول سفر و حرم یه قطره اب هم نخورده بودی!