و دخترک 40 روزه شد !!!!!!!!!!

سلام سلام به همه دوست جونا. عید همتون با تاخیر مبارک و شرمنده از اینهمه دیر اومدن. خوب خودتون میدونین که تطابق پیدا کردن با نوزاد چقدر سخته و نی نی ما هم که ماشالله همش بیداره و نمیذاره پای نت بشینی. یعنی دختر خوبی بود ها . این باباش زحمت کشید بغلیش کرد و الان مواقع بیداری همش باید بغل باشه یا باید باهاش حرف بزنیم و جالبه که قشنگ توجه میکنه بهت!!! ولله من خواهرزاده هاو تا جاییکه یادم میاد تا دوماهگی و گاهی بیشتر همش خواب بودن و معلوم بود مواقع بیداری هم در هپروتن!!! اما مال ما قشنگ معلومه که همه حواسش جمع اطرافشه! اونم یه نوزاد40 روزه.
بله به سلامتی نی نی ما هم  40 روزه شد و تقریبا از نوزادی دراومد. وای چقدر منتظر این روز بودم. اخه سختمه همش برم خونه مامان و بیشترخونه خودمم و تنهایی خیلی اذیتم میکنه. بعضی وقتا واقعا نمیدونم باید چیکار کنم. بیشتر از همه هم همین عادت به بغل شدنش و اینکه فواصل بین شیرشو اکثرا بیداره اذیتم میکنه. چون معلومه یه بیقراری خاصی داره انگار بیکار بودن و انتظار اذیتش میکنه ( دقیقا حسی که من تو بارداری داشتم) اما خوب دختر خوبیه و شبها با اینکه دیر میخوابه اما خیلی اذیت نمیکنه و هی بیدار نمیشه فقط شبایی که دل درد میگیره کمی سخت میگذره که خوب این رو هم همه دارن!! قطره کولیک ایزی رو بهم پیشنهاد کردن اما دکتر گفت بهتره گریپ میچر خارجی بهش بدیم . نمیدونم چرا؟ شاید هم الان زود باشه براش.
یه مورد دیگه ش اینه که پستونک خور نیست و برای مواقعی که لازمه بخوره، کلی دردسر دارم باهاش. مثلا بین دو وعده شیر باز هم ابراز گشنگی میکنه که دکتر گفت باید با خوردن پستونک ارومش کنم که خوب خانوم کلی ناز میکنن. روی دندون هم اثر نمیذاره. من خودم اصلا پستونک خور نبودم اما دندونهام وحشتناک خرگوشی بود و ارتدنسی کردم!!!!!!!!!

بچه ها یه دردودل زنانه بکنم؟ نگین بازم میخواد غر بزنه ها. من شنیده بودم وقتی بچه میاد روابط زن و شوهر مخصوصا اوایل خیلی سرد میشه مثلا از 100 شاید به 0 هم برسه . اما من احساس میکنم مال ما رسیده به منفی 33!!!!!!!!! احساس میکنم از بس من تو خونه نبودم و همسفر تنها بوده حالا این براش یه عادته و بود و نبود من اهمیتی براش نداره. چندبار تو اینمدت من رفتم طرفش اما اون هیچ کششی به من نداشته. برای ر و ا ب ط ج ن س ی نمیگم ها. حتی ا غ و ش ش رو از من دریغ کرده!! اتاق خ و ا ب رو که از همون روزای اول به بهونه گریه های دخملک ترک کرده. البته این هفته و هفته دیگه امتحان دکترا داره و شبها تا دیر وقت درس میخونه. برای همین من زیاد پاپیچش نمیشم اما میدونم که این همسفر اون همسفر قبلی نیست!!! البته از اول هم ادمی نبود که احساساتشو بروز بده اما الان وحشتناک سرد و بیتفاوت شده. البته گل دخترو میپرسته ها . اما نسبت به من انگار نه انگار وجود دارم و من هم راستش احساسی بهش ندارم. یعنی دوستش دارم اما دیگه بیشتر از این نمیتونم غرورمو خرد کنم. یه بار صبح که داشت میرفت سرکار، دخملک بیدار بود و داشت شیر میخورد. اومد بوسیدش ( قبلا اگه من بیدار بودم این کار رو با من میکرد) بعد من به حالت شوخی و قهر هی نگاش کردم که یعنی منم منتظرم ها. اما اون خیلی ریلکس نگاهم کرد و خندید و رفت!!!!!!! اصلا برام قابل قبول نبود این کارش.

چندبار هم باهاش صحبت کردم و اون هم خستگی رو بهونه کرده یا میگه چون من درگیر دخملکم ، اونم ترجیح میده دور بمونه که البته از نظر من اصلا قابل قبول نیست. از نظر وضعیت ظاهری هم خیلی به خودم رسیدم و تقریبا با اینکه سخت بود اما از روز 15 گن ورزشی بستم و بدنم تقریبا نرمال شده. حتی ش ک م م هم خیلی صاف شده و برای اینکه ببینه بارها ازش خواستم توی بستن گن کمکم کنه یا لباسهای قبل از بارداریمو پوشیدم تا ببینه اندامم متناسب شده اما اون هیچ کششی نداره و خیلی بیتفاوته!!! بیشتر اوقات هم با هم در حال جروبحث هستیم. حالا میتونه به خاطرخانواده ها باشه یا یه عدم تفاهم ساده در مورد پرورش بچه. مثلا هرچی میگم بابام جان بچه رو اینقدر بغل نکن. بغلی میشه من بیچاره میشم و با اینکه میبینه چقدر سخته و همش باید یه نفر اسیر خانوم باشه اما باز هم کار خودش رو میکنه!!! حالا این یه مورد ساده ش بود که گفتم.
راستش خداروشکر میکنم از داشتن دخملک. اما نگرانم که این کارهای همسفر باعث بشه خدا قهرش بگیره که به جای اینکه الان ما یه خانواده شاد وسرحال باشیم هرکدوم واسه خودمون یه گوشه ای هستیم!!!!!! حالا بازم صبر میکنم که امتحاناتش رو هم بده تا ببینم باز بهونش چیه؟

* یه عالمه تعریفی دارم از قوم برره . اما وقت ندارم. حتما میام مینویسم

* اسم گل دخترمون هم شد ف ر ی م ا ه

* این هفته میرم برای سونوی کلیه هاش. دعا کنین همه چی خوب باشه . بازم شرمنده محبت همتونم

/ 13 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گندم

سلام خیلی وقت بود نیومده بودم پیشت امروز که اومدم دارم بال در میارم خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم که دختر گلت اومد پیشت خداروشکر که اون دوران با تمام سختیهاش ف با یک نتیجه خوب همراه شد خیلی خوشحال شدم خیلی

بهاری

بخاطر گل دخملتون تبریک ایشاله سالم زیر سایه مامانو باباش زندگی کنه بجا منم ببوسش[ماچ]ببین گلم بین زنو شوهر غرور معنی نداره ادم واسه نگه داشتن زندگیش هرچی تلاش کنه کمه[لبخند]شاید چون تو خیلی به دخملی توجه میکنی همسفر ایجور شده خودتم گفتی که این مدت حاملگی از هم دور بودین خودش برا سردی رابطتتون زمینس .... یادت باشه دخملیتون با شما2تاخوشبخته[قلب][گل]

نازنین گل یخ

تبریک میگم....برای من هم دعا کن مامان بشم..... امیدوارم رابطه ات با همسرت از قبل هم بهتر بشه...آخه اغلب میگن بعد از بچه دار شدن بهتر شدن!!! البته نه بلافاصله ولی کلا...روابطشون به دور از حاشیه های قبلی شده... برای سلامتی تو و کوچولوت و خرگوش اسکیت سوار هم دعا کردم..

ملودی

اول از همه جیگررررر فری ماه چهل روزه رو برم[بغل][ماچ] هزار ماشالا بهش . از قول من بوسشششش کن حسابیییی .آلیس جون عزیزم تو و همسفر روزای سختی رو گذرونیدن . شوخی نبود اونهمه استرس و برو بیا و دکتر و استراحت و نگران بودن . تو هم که مجبور بودی خونه ی مامان اینا استراحت کنی و همسفر تنها بوده . قبول کن آدم یه مدت تنها باشه به تنهایی و به یه مدل دیگه زندگی خو میگیره و تا دوباره برگرده به روال عادی طول میکشه . مضافا اینکه الان ذوق اومدن دختر کوچولو رو هم داره و بچه ای که انقدر منتظرش بودین اومده وخوب یه موقع هایی دلش میخواد توجه بیشتری بکنه به دخترش . نمیگم تو رو فراموش کرده ها اما خوب تو یه حال و هوای جدیده . برای بغلی شدن و کلا کارایی که تو بچه داری میگه خیلی حساسیت نشون نده عزیز دلم . بالاخره شوق و ذوق مردا فرق میکنه . درسته درد سر ساز میشه اما عیب نداره نذار این حرفا لذت دیدن بزرگ شدن دخترتو تو ی خونه کم کنه . اما یه چیز دیگه هم هست نذار این طولانی بشه مثلا بهتره اتاق دختر کوچولو جدا باشه تا عادت کنه تو اتاقش باشه . من که فکر میکنم بین زن و شوهر غروز معنی نداره و تو باید حرفاتو بگی منتها با زبون خوش .

الهه مامان ماهان

سلام آلیس جون. خیلی تبریک میگم. روزای خوبیه. من که به روزای بدو تولد ماهان دلم تنگ میشهو به ما هم سر بزن[قلب][ماچ]

ban0o0o0o0o0o

man tazeee umadaaaaaaaaaaam...daram hame postat00o be tartib mikhunaaaaam...[قلب] [نیشخند]

اقلیما

صد در صد مطمئن باش با یکی دیگست و نمیخواد به اون خیانت کنه

سیندخت

عزیزم دستورش دقیقا همونه... شاید تخم مرغاش کم بوده... دقیقا همونی که نوشتم رو رعایت کن بعدم اینکه روغنت داغ باشه... نمیدونم چرا برای شما اونجوری شده [ناراحت]

یاسی

من تازه پیدات کردم دارم پست ها ت را می خونم [قلب]

الی

سلام بهتون تبریک میگم بخاطر فریماه دوست داشتنی با این اسم قشنگش.ایشالا اقای همسریتون هم باز عین اول دوستونداشته باشه.[قلب][گل][ماچ]