سلام و تبریک

به نام خدا
دوستای گلم سلام . سلام به دوستای جدیدی که میان اینجا و سلام به دوستای قدیمی که بعد از خبرازاسباب کشی من منت گذاشتند و اومدن اینجا .
حالتون خوبه ؟ راستش وقتی میخواستم اینجا رو بزنم با خودم فکر میکردم اینجا چه شکلی باشه ؟ حس استرس صاحبخونه ای رو داشتم که قراره براش  مهمونای فوق العاده عزیزی بیان و دلش میخواد به بهترین نحو ازشون پذیرایی کنه . دوستایی که بلاگ قبلی منو میخوندند میدونن که من زندگی پر از استرسی رو داشتم و دارم که حالا دارم سعی میکنم فرمونشو محکم بگیرم و بیارمش تو راه درست . پس نباید اینجا همش غم و آه و ناله باشه .راستش اول میخواستم تو وبلاگ عروسها ازمشکلاتم بنویسم اما دیدم اونوقت اگر کسی بیاد اینجارو بخونه نمیتونه با اون لحظات آشنا بشه و خوب شاید اگر یه روز در موقعیت من قرار بگیره خیلی براش تصمیم گیری سخت باشه اما قرارگرفتن دروضعیتی که قبلا توسط دیگران تجربه و برای ما بازگو شده راحت تره نه ؟ در مورد من که اینجوریه

راستش من همیشه فکر میکردم بدبخت ترین عروس دنیام اما با خوندن وبلگهایی مث ناردونه مهربون و خانوم خونه  و آنا و مموش نازنین و بهونه عزیز وآزی جون و خیلی های دیگه که اگه بخوام بنویسم یه طومارمیشه یا وبلاگ زن و شوهرای عاشقی مث صمیم جون یا سیندخت یا فلفل خانمی یا ........ فهمیدم نه این سختی ها درجه شدت و قوت داره و باید اتفاق بیفته و ما باید جلوشون محکم بایستیم .حتی اسم وبلاگمو ازاین جمله که ازبهونه جون کش رفتم انتخاب کردم (زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهرمیشن پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت واقع شدی بدون که خدا میخواد زیباترین تصویر زندگیت رو بسازه)اسم خودم رو هم میخوام بذارم آلیس . حتما آلیسو میشناسین درسرزمین عجایب . بنظر من خانواده همسر من مث برره میمونن یا شاید افراد سرزمین عجایب که همه چیشون غیرطبیعیه و نمیشه براش منطقی پیدا کرد حالا بعدا بیشتر توضیح میدم . حتی خود این دنیا و آزمایشای خدا هم بنظر من مث سرزمین عجایب میمونه اما خوب باید باهاشون کنار اومد مگه نه ؟ نمیدونم چقدرموفق خواهم شد . امیدوارم منو تنها نذارین و باز هم کمکم کنین

* راستی بچه ها میدونین که توسط قانون جذب من یه فرشته آسمونی رو جذب کردم و الان تو دلمه اما راستش وقتی برای آزمایش بارداری رفتم سه بار آزمایش دادم که دوبارش مشکوک بود و بار سوم آزمایشگاهمو عوض کردم که جواب مثبتو داد و من خیلی خوشحال شدم اما در یکماهگی که برای سونوگرافی رفتم بهم گفتن یه توده سیاه هست و دقیقا نمیشه تشخیص هفته و ماه رو داد و دکترم متخصصم برام سونوی و ا ژ ی ن ا ل داد که بعد از مشورت با خانوم دکتری که توسط اون تونسته بودم باردار بشم ولی چون ماما هستن نمیتونم فقط پیش ایشون برم از این کار برحذر شدم و قرارشده دو هفته دیگه باز برای سونو برم اما راستش خیلی دلم شور میزنه آخه من اصلا حالت تهوع یا بیحالی ندارم و میترسم نکنه این اصلا بارداری نباشه یا شاید جنینم مرده ؟ اخه من اصلا هیچ ضربانی یا چیزی مث اونو احساس نمیکنم . خیلی به دعاها و نیروی جذبتون نیاز دارم . دعا کنین دفعه بعد با خبرای خوب بیام . میدونم که میتونم نینیمو جذب کنم و نذارم از دستم بره . برام دعا کنین و یه عالمه انرژی مثبت بفرستین باشه ؟

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چهل درجه زیر شب

[گل]میدونی دلم میخواد برات حرف بزنم برات در دل کنم برات بگم از این حس زیبا اما مجال اندک است بهم سر بزن میدونم میتونی تو کلبه من کمی اروم بشی برام اف بزار ای دیم هم گذاشتم مراقب خودت و نی نی ما باش بدرود

صمیم

سلام عزیزم. خونه جدیدت و انرژی مثبتی که داره رو خیلی دوست دارم. انشالله از شادی و روزهای خوش در پیش توش بنویسی همش... آلیس عزیز. اصلا نگران نباش ..تو احساس نمیکنی حضور این کوچولو رو به این زودیها..نبض و اینا مال خیلی وقت بعد هاست. من خودم هفته 6 یعنی یکماه و نیم که بود نی نی فهمیدم باردارم. تازه دکتر گفت تا هفته 8 یعنی حدودا دو ماهگی نی نی وقت داره که ضربان قلبش رو نشون بده یعنی تا قبل از اون مثلا توی هفته 6 یا 7 نی نی ما اصلا ضربان قبلش مشاهده یا حس نمیشد توسط دکترم. ببین یه توصیه به شدت لازم: اصلا و ابدا نگران هیچی نباش من خودم توی مطالبی که میخوندم فهمیدم اگر یک نی نی قلبش تشکیل نشه یا مشکلی داشته باشه خدا اصلا نمیذاره به مراحل رشد بعدی برسه و قانون طبیعت اونو حذفش میکنه چون کمترین اسیب قراره به مادر برسه این وسط.تازه در مورد تو که هنوز یکماهه هستی.اصلا نگران نباش و بازم میگم از نظر دکتر تا هفته 8 جنین فرصت داره که قبل داشته باشه...انقد رهم دکتر بازی از خودت در نیار که من صداشو نشندیم یا حسش نیمکنم..@!!!!!.ویار و تهوع و اینا هم برای هفته 6 به بعد هست..یعنی از 1.5 ماهگی تا

صمیم

سه ماهگی!!! راستی این چرا بقیه کامنت آدم رو میخوره؟!!!!

صمیم

ضمنا زايمان كه اصلا و ابدا ترس نداره...هر وقت ني ني آماد هشد بپره تو بغل مامان مهربونش اونوقت بدن شروع ميكنه به يه سري انقابض و براي راحتي بيشتر هي ني ني به طرف بيرون هدايت مشه و اون مامانايي كه به حرف دكتر و كادر همراهش گوش ميدن و درست تنفس ميكنن كمك ميكنن كه خدا و طبيعت كارش رو راحت تر انجام بده... اونوقت يه گريه شيرين و يه موجود ناز كوچولو كه منتظره در آغوشش بگيرن..ميبيني ؟ همش همينه..فكرت رو از الان مشغول اينا نكن بذار به وقتش انقدر مشتاق اومدن ني ني ميشي كه فقط ميخواي بپره توي بغل ماما نباباي مهربونش. بوس مواظب خود تباش.

بهانه

سلام به مامان آينده [لبخند] از آشنائي باهات خوشحالم، مرسي از اينكه وقت گذاشتي و داري آرشيو منو ميخوني، هرچند نوشته هاي من بيشتر يه دلنوشته اس ولي اميدوارم كه به دردت بخوره و از گوشه و كنارش بتوني چيزايي رو به عنوان تجربه پيدا كني. توي اين پستت جمله اي رو نوشته بودي "زيباترين عكسها..." كه نوشتي از بهونه ، راستش اين جمله رو من تو يكي از پستهام نوشته بودم ولي مال خيلي وقت پيشه، به هرحال ممنون از لطفت. برات از ته دلم دعا ميكنم كه دوران بارداريت با سلامتي و آرامش توام باشه و تا ميتوني افكار منفي رو در مورد بچه از خودت دور كن، دوران بارداري بهترين دوران زندگي هر زني هستش و زايمان از اون بيشتر، سعي كن قدر لحظه لحظه اين روزها رو بدوني و تا ميتوني به خودت اطمينان بده كه همه چي به خوبي ميگذره و هيچ مشكلي نخواهد بود و تو صاحب يه بچه سالم و سرحال خواهي شد. مراقب خودت باش [گل]

ادویه خانم

من جزو خواننده های خاموش وبلاگ قبلی ت بودم. بابت نی نی بهت تبریک می گم... امیدوارم هر چه صلاحتون پیش بیاد.

ساناز

سلام من از خواننده های وبلاگ قبلی هستم.خیلی ممنونم که آدرس جدید رو برام فرستادید. خونه نو مبارک...اینجا نسبت به وبلاگ قبلی یه حس مثبتی توش جریان داره که برام لذت بخشه .امیدوارم نی نی خوشگل هم هیچ مشکلی براش نیاد و همیشه سلامت باشه مراقب خودت باش [گل]

ناردونه

یه سلام پر از عشق به عروس قدیم و مامان جدید . مبارک باشه خونه نو عزیزم . امیدوارم دیگه سیاهی توی زندگی ات جایی نداشته باشه . می بوسمت خیلی زیاد . یه بوس برای نی نی .

خانم خونه

نه عزیزم قبلا نیومده بود کامنتت . اما در مورد نی نی ایشالله که بارداری خانومی . بعدم اسم وبلاگت و یه اسم پرانرژی انتخاب می کردی آلیس جان

بهار

سلام آلیس جون.امروز با وبلاگت آشنا شدم احساس میکنم مطالبت میتونه مفید باشه برای همین تصمیم گرفتم کل آرشیوتو به ترتیب بخوونم. الانم کفش آهنی به پا کردم که شروع کنم آخه خیلی عقبم. امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم.[ماچ]