الیس برای دیدن سیسمونی میرود

سلام به دوستان عزیز . بدون معطلی میرم سراغ ماجراهای اخیر
1) اولین موضوع اینست که روز3 شنبه به دیداردکترنائل شدم. بعد ازیکهفته تحمل کردن آمپولهای زیرجلدی و کبودی و درد حاصله ازان، و درحالیکه با هزارامید و آرزو رفته بودیم که دکتربگوید " تخمک گذاری انجام شده و اماده بارداری هستی" با این جمله دلنشین مواجه شدم که : " یک عدد کیست به قطر3 سانتیمتر در سمت راست وجود دارد" و بدینگونه درکمال بهت و ناباوری ازمطب خارج شدیم و دکترفعلا یک دوره  HD داده اند تا پ ر ی و د ی بعدی. ما هم به افتخاراین موفقیت بزرگ!!!!!! با همسرجان راهی نمایشگاه کتاب شدیم. هرچند حوصله تنها چیزی را که نداشتیم خرید بود. خوب دیگه بقیه شم خودتون میدونین دیگه. گریه و زاری و افسردگی بعدش و ...... چیه حالا حتما باید همشو بگم؟ نمیشه یه بار اینجا ماتمکده نباشه ؟


2) اما موضوع اصلی درمورد امروز هست که برای دیدن سیسمونی دخترعمه همسفر رفته بودم. این دخترعمه همسن من هست ولی دیر ازدواج کرد یعنی حدودا یکسال پیش و و دارای فوق لیسانس در رشته ادبیات و همسرش هم دیپلمه هست و همین باعث شده این خانم خیلی خودش رو بالاتربدونه. نکته جالب اینه که بعد از 3 یا 4 ماه ازازدواج باردارشده و خیلی سعی میکنه بگه نمیخواستم و میخواستم بندازمش و جالبه که میگه " همسرش هم کاملا باهاش موافق بوده " و دیگه به اصرار اطرافیان منت گذاشتند و بچه رو نگه داشتند. خلاصه دیروزکه عمه خانم زنگ زده و برای این مراسم دعوت کردند، اولا که برای من خیلی جالب بود که مگه الان هم ازاین کارها میکنند؟ بعد گفتیم حتما خیلی آب و حسرت دارند اما بذارید بقیه شو بگم.
امروزکه با هزارمکافات 4 طبقه و بدون آسانسور رو بالا رفتیم با یک منزل 80 متری ( شاید هم کمتر) مواجه شدیم که دارای دو اتاق و یک پذیرایی به طول 18 متربود و ماشالله دوطرف ( خانواده عروس و داماد) هم که پرجمعیت و دیگه فکرنمیکنم نیازی به توضیح باشه که خفه شدیم و دریغ ازقطره ای آب یا خنکی کولریا پنکه. همه هم که زمین نشسته و ...... قسمت جالب ماجرا کوه کادوهای روی میزبود که خب من به یاری و مشورت مادرعزیزدست خالی نرفته بودم و یک گربه طرح سرامیکی برده بودم و همین باعث شد که لااقل به پاس اینهمه پذیرایی، دست خالی نباشم! بعد از رقصیدن با اهنگهای ابکی و صدسال گذشته و درحالیکه مادرنوزاد لبخند ژوکوندی برلب داشت که من اهنگ نداشتم خوووووووووووب!!! افتخاربازکردن کادوها را دادند و من در عجبم ازهمتی که انجام شد تا تمام و کمال فیلمبرداری شود!!! کادوها هم که جالب بود همه لباسهای نوزادی که براحتی کمد آقای نوزاد !! رو پرمیکرد و بعضا نشاندهنده خسیسی مهمانان و زورامدنشان ازاینکه حالا بعد از زایمان هم باید کادو بیاورند!!!! بعد هم با جمله " هرکی میخواد اتاق نوزاد رو ببینه بیاد" دعوت شدیم برای دیدن اتاق که شامل یک تخت و یک کمد با یک موتور ، یک ماشین و یک قطار اسباب بازی و یک کهنه شور و یک روروک و یک عدد نی نی لای لای بود. بعد هم درحالیکه ازاینهمه سلیقه مادر و مادربزرگ قدردانی میکردیم منزل را ترک کردیم

* میدونم که نباید همه چی رو سطحی دید. خودم هم میدونم هرکس درحد توانش سیسمونی میده اما خوب چه نیازی به مراسم گرفتن بود؟ به خاطرحسرت و آرزو نبود که از طرز پذیرایی و دیگر مسائل اوج این حسرت کاملا هویدا بود

* باید اعتراف کنم که یه کمی حس حسودی قلقلکم داد. ازاینکه اینقدر راحت و آسوده همه چی فراهم شد و کسی که اینقدربیخیال و راحت طلبه، خدا هم انگارهمه کارهاشو روی برنامه میبره جلو. نمیدونم ولی خواهش میکنم بخاطر این حس سرزنشم نکنید که خودم بدجور دارم خودمو دعوا میکنم. اما نمیدونم چرا قانع نمیشم ؟

* نکته جالب بعدی این بود که بسی خانمهایی دیدم که با وجود بچه چند ماهه باز باردار بودند و فهمیدم اینهمه مریضهایی که در مطب دکترها دنبال درمان باروری هستند یک مشت سیاهی لشگرند . چرا که ماشالله جمعیت بخوبی در حال افزایش هست و چندتا کمتر یا بیشتر توفیر چندانی ندارد!!!


* خیلی جالبه کامنت گذاری من . در یک وبی باید فایر وال رو خاموش کنم تا بتونم کامنت بذارم و در یک وب باید فعال باشه. میدونم که تنظیمات اکسپلورر 7 رو باید درست کنم . اما باور کنید 100 بار اینترنت اپشن رو چک کردم و چیزی نیافتم. شکلک هم که نمیتون بذارم . خب چطوری احساساتمو نشون بدم ؟ ( آیکون یک الیس به شدت احساساتی شده که دستش به جایی بند نیست )

/ 5 نظر / 21 بازدید
اقاقی

پس چرا نیستی آلیس؟ لابد هنوز دپرسی

مینا

نیازی به توضیح نیست آلیس جان یه آدمی مثل من که توی این راه کلی زجر کشیده به خوبی حال و احساس تو را درک می کنه انشاا...یه روز دوتایی مون مامان می شیم [رویا]

ملودی

آلیس جون شدیدا منتظرم و میدونم که به زودی نتیجه میگیری قربونت برم .راستی میبینم که سیسمونی بینون رفتی[نیشخند] خانوم خانوما هم بهم خبر داد نمیدونم تو کامنت دیدی یا نه که خواهر زاده ت دختره عزیزم[بغل][ماچ]

مرمر.برگ و باد

خصوصی داری الیس جون